
شبی می رسد؛ در سرما و ازدحام منتظریم درهای سالن باز شود ...
//
"برای صحبت با محسن چاوشی به منزل سیامک شکوری
گیتار
یست آهنگهایش رفتیم . از خواب بیدار شد و نشستیم و کلی صحبت کردیم ...."تقریبا دو سال پیش بود ! در لید مصاحبه مجله آن موقع تازه
نفس ِ شهروند امروز با محسن چاوشی . به این فکر می کنم که محسن چاوشی به همراه سیامک شکوری شب
قبل از مصاحبه تا دیر وقت داشتند آهنگ خاکستر را می ساختند و این کار تا دمدمای صبح
طول کشیده .احتمالا علت خواب بودن او در زمان قرار مصاحبه هم همین بوده است . چه
توهمی ! هی می خواهم خوبی این "خاکستر " را به چیزی ربط
بدهم مثلا به حضور سیامک شکوری در این تراک ! به جز حسین صفا ، او تنها کسی است که
از "کفترچاهی" تا "یه شاخه نیلوفر" نامش همواره در کنار چاوشی
است . هنوز مطلبی که چهار سال پیش در اولین وبلاگی که از محسن چاوشی و ظهورش می
گوید و نام مشکوک "سیامک" پای آن به چشم میخورد ، موجود است (لینک نمی
دهم !). شاید همین تاریخی بودن حضور اوست
که نوای گیتار کار شده در "خاکستر" کمی ما را راضی می کند و می
برد به همان فضای بین "خودکشی" و "متاسفم" و در مجموع چیزی که
ما را کشانده است تا اینجا ،کاری که مسلما "شور" موجود در
"دلتنگی" نمی کند . نه ؟ یا حتی می خواهم بگویم این "خاکستر"
تنها ترانه ی آلبوم است که وارث " کفتر چاهی " ، " صبوری " و "عشق دوحرفی " و "
ابرای پاییزی " می تواند باشد.البته حساب ابرای پاییزی کمی جداست . اصلا فکر می کنم در
این آلبوم شعر و همینطور فضای آهنگینی به قدرت و وجود ابرای پاییزی نیست . اگر کسی
دلبسته ی کارهای قبلی باشد و یه شاخه نیلوفر را نپسندیده باشد .در برابر مخالفان
نظر خود باید ابرای پاییزی را علم کند !
//
" کارهای من درد دل است در این میان تلنگری هم به این ور و آن ور میزنم "/ شهروند امروز همان شماره
حالا دو سال بعد این قسمت مطلب بی بی سی درباره یه شاخه نیلوفر نازل می شود :
"...راوی تجربه های شکست و سرخوردگی، تجربه هایی اما صرفا عاشقانه با اشاره هایی مستقیم به طرف دیگر رابطه، به منظور حذف موکد جهان و شرایط پیرامون و شخصی کردن تام و تمام تجربه شکست: سویه های اجتماعی و سیاسی اش را گرفتن و بی خطرکردنش..."
جواد طوسی هم به همین مضمون اشاره کرده بود .
واقعا کدام تلنگر ؟
//
درها باز می شود .نمیدانیم چطور اما حالا در روی صندلی هایمان هستیم تا کنسرت شروع شود .....
//
وسواس گرفته ام نمی دانم خوب است یا نه که آدم روی یک خواننده و موضوعات اطرافش اینقدر حساس باشد .مثلا از اینکه رسول ترابی در مرحوم کارگزاران نوشته بود "او گاهی به محل قبلی اش در خیابان خوش سر می زند !" نگران می شوم یعنی تا بحال فکر می کردم او در همان محله ساکن است و حالا که او به جای دیگری رفته (به حتم بالاتر ) به حس ترانه سازی او ضربه بخورد مثلا به این فکر می کنم او از این کوچه ها گذر می کرده تا به خانه اش برسد و بعد می خوانده " اینروزا در حال عبوری از من .." می دانم دیوانگی است ...یا مثلا نگرانی از اسمهای توی جلد آلبوم . حالا حضور بهرام رادان قابل تحمل است ولی حک شدن نام سام درخشانی و پژمان بازغی و کامبیز دیرباز(!) کمی روی اعصابم هست اصلا از این شلوغ شدن دورو برش احساس خوبی ندارم خصوصا اینکه یکی شان پژمان بازغی باشد که نوشته بود " متاسفم را دوست دارم اما از دو تراکش خوشم نمی آید به خودش هم گفته ام اینها از جنس تو نیستند !" مهم نیست از کدام تراک متاسفم (که این روزها خیلی برایم عزیز شده و قدرش را می دانم ) خوشش نمی آید مسئله همین "به خودش هم گفته ام" هست که چه تاثیری می گذارند این اطرافیان زیادی ! و باز می دانم ! می دانم که خودخواهی است از کسی بخواهی برود همان محله جنوب شهر بنشیند و با کسی هم حشر و نشر نکند و منزوی شود که برای تو یک آهنگ اسیدی بسازد که مو به تنت سیخ شود ...
//
"یعنی منظور شما این است كه آن
اتهاماتی كه قبلا محسن چاووشی را به آن متهم میكردند مثل سیاهنمایی، تنهایی
و انزوا، قرار نیست تكرار بشود؟
قبلا هم در
این باره صحبت كردهام. گفتم كه دیگر كاری به آن سبك سیاه و
نفرینی
نخواهم خواند. فقط در آلبوم اولم، یك قطعه در این سبك خواندم...
اما یك نكته دیگر وجود دارد. منظورم ترانه نفرینی و این صحبتها
نیست.
فضای ترانهها و آهنگهای تو كمی تیره است و هواداران
فراوانت هم با آن آهنگهاست كه الان دوستدار محسن چاووشی
هستند. اگر ترانه تو از آن فضا خارج شود، شاید هوادارانت را راضی نكند.
از سر آلبوم
متاسفم این ورق برگشت.
این تغییر به خاطر این است كه زندگی خودت عوض شده؟ یعنی خودت
در این آهنگها بودی یا اساسا انتخابهایت به این مسائل ارتباطی ندارد؟
به هرحال
هركسی پیشرفت میكند و من هم پیشرفت كردم."
به آن نگرانی از تاثیرات اطرافیان اضافه کنید همین تکه کژدار و مریض مصاحبه شهروند امروز ! با یکسوال نفرین و ابرای پاییزی را با یک چوب می زند و همه ی دایره موضوعی کارهای خوب او را زیر سوال می برد و به عنوان "اتهام" نام می برد . اصلا متوجه نمی شوم "از سر آلبوم متاسفم ورق برگشت " چه منظوری دارد . و باز مهم اینست چه تاثیری دارد این القائات .
//
اما در مقابل مصاحبه با مجله تازه بسیار بهتر بود آنجا که با هوشمندی از تاثیرات ناخودآگاه خوانندگان مورد علاقه بر صدا و آهنگسازی او می گویند و جواب "بله" را از او می گیرند .واقعا چه عیبی دارد کسی بگوید من از این و آن در کارم تاثیر گرفته ام . فرهاد ، کوروش یغمایی ، سیاوش قمیشی ! واقعا اگر کسی این را بگوید برایش افت دارد ؟ موجب ضعف است ؟
//
"...اون که دل ساده و تنهاتو به صلابه کشید ..."
به صلابه که می رسد دستهایش را باز می کند و روی نوک پاهایش بلند می شود ....
صداای جیغ می آید ؛
//
در همان مدت کمی که از شنیدن آلبوم می گذشت و درباره آلبوم می نوشتیم و صحبت می کردیم که بخش اعظمش گلایه از فضای بیش از حد گریان و لحن زاری خود چاوشی و دلتنگی برای آن صدای پرصلابت و زخم خورده اش بود یک ظن مشترک در نظراتمان بود و آن اینکه محمد رضا آهاری مقصر این هاست . شاید برای اینکه تنها تغییر ، حضور او در کنار چاوشی بود ! حتی می توان فکت آورد که مقصر اوست (مصاحبه صوتی او از 14:40تا 15:30 و قانون بقای انرژی !) گلایه مند او را به باد انتقاد می گرفتیم . اماحالا دربعضی لحظه ها از فضا سازی ها و نوع حضور سازها لذت می برم و کار او را ستایش می کنم .مثلا در " دلتنگی " : ( ...عشقمو خیلی دست کم گرفتی حیف نبود به جای حق شناسی ...) و البته هنوز آن نگرانی در من هست که نکند دیگر آن روی مهار ناشدنی صدای چاوشی را نشنویم . خودم را دلداری می دهم که مضمون اشعار این طور اقتضا می کرده و عامل دیگری مثل تحصیلات در رشته تئاتر آهاری یا ممیزی تن صدا (!) در کار نبوده است . به نظرم کارهای بعدی با اشعار متفاوت ثابت میکند دلیل چیست .
//
دو سال پیش بود که امیر قادری مطلبی راجع به اوج و فرود بهرام رادان و نقش آفرینی اش در سنتوری نگاشته بود، با این تیتر : " خدا رو شکر طرف برگشت !"
به این فکر می کنم که می شود یک روز در همین وب تیتر بزنیم "خدا رو شکر طرف برگشت !" قسمت اول ...قسمت دوم ...؟
و این شکر گزاری به حتم به خاطر رفع شدن این نگرانی خواهد بود .
//
چه خوب است که نشسته ایم دور هم و داریم درباره موضوع مورد علاقه مان حرف می زنیم ؛ چیزی که در حوصله دور وبریهایمان نیست . دور یک میز نشسته ایم و گپ می زنیم . رویکردمان یکی است ،شاید نظراتمان جاهایی با هم متنافر است . مگر حضور چند خط متنافر در یک صفحه غیر ممکن است ؟ دور یک میز در یک کافه ، کافه چاووشیست !