
پایان یک رویا
یا
چرا چاوشی دیگر با دندان های بسته نمی خواند؟
نخستین آلبوم
ممهور به مهر ارشاد محسن چاوشی تا کنون به گوش هوداران و نیوشندگان صدایش رسیده
است. کش و قوس هایی که پخش این آلبوم در
پی داشت اگر نه بی سابقه که در ایران کم سابقه بوده است. اولین بار بود که مشتاقان
صدای کسی پاشنه ی در موسسه ی پخش را از جا در آورده و تلفنش را همیشه اشغال نگه داشته بودند. هر خبری، حتی کوچک، حتی شایعه، به سرعت، نه تنها
در ابعاد وبلاگ ها و وبسایت ها که در مقیاس رسانه های چاپی رسمی منتشر می شدند،
واکنش بر می انگیختند، تکذیب می شدند، تایید می شدند یا در بیشتر موارد هیچ کدام.
هواداران همچنان آن ترانه 30 ثانیه ای که موسسه ی پخش کننده به عنوان نمونه در
سایت اش قرار داده بود، گوش می دادند و به رویا فرو می رفتند. (به گمانم هنوز هم
کسی در باربد پیدا نشده تا نام آلبوم را (که مغایر با نام پخش شده ی آلبوم هم هست)
از قسمت "به زودی" ها خارج کند). باید این حرف ها جایی زده شود. این درد
دل
ها باید گفته شود که شاید روزی روزگاری کسی به یاد بیاورد که "باربد"
حتی یک عذر خواهی یا اطلاعیه ی روشنگر یک خطی بابت دو سال انتظار بی پاسخ هواداران صادر نکرد. که حتی تا آخرین لحظه ها
هم همه فکر می کردند شاید "این هم سراب است". که آخرین جایی که اخبار
چاوشی را "پوشش" می داد (و نه تولید خبر) انجمن نیمه رسمی (و حالا
رسمی!) هواداران چاوشی بود. که هیچ کس، هیچ کس، و باز هم هیچ کس توضیح نداد که
مشکل چاوشی با "حراست" ارشاد است و نه بخش "موسیقی" آن. شاید
هم قرار نبود همه بفهمند. قرار بود همه تنها تهییج شوند. ذوق کنند. منتظر بمانند.
انتظاری که این اواخر عده ای را دیوانه کرده بود. بله، انتظار دیوانه می کند آدمی
را. که این ذوق و شوق این اواخر به "رنج" تبدیل شده بود. کسی انگار
وظیفه نداشت توضیح بدهد که "چون تیراژ بالا بود پخش کار به عقب افتاد"
یا "ماه رمضان زمان خوبی برای پخش آلبوم نیست" غیر از خود چاوشی. انگار
شرکت پخش تنها به این فکر می کرد که اشتیاق جمعیت مشتاق را بیشتر کند و با امنیتی!
کردن فضا خواستار این بود که سر و صدای رسانه ای حول پخش کار شکل نگیرد. همه جا پر
بود از گمانه زنی. اینکه چه کسانی شاعر هستند، چه کسانی قرار است همخوانی کنند و
همه جا پر بود از "فضای متفاوت" این آلبوم. براستی هم که چقدر متفاوت.
حتی حالا هم شاید زود باشد برای نقد این آلبوم. اما همین که داریم درباره ی کاری "حرف" می زنیم یعنی ارزش "حرف زدن" داشته است. اینکه سایت معتبر "هفتان" پنج لینک به مطالب مرتبط به آلبوم جدید چاوشی می دهد نشان برد اثر گذاری "نام" محسن چاوشی بر قشر عظیمی از مخاطبان است. مخاطبانی که به معنای دقیق کلمه فرهیخته محسوب می شوند. غیر از کمی از هواداران دو آتشه و متعصب چاوشی و نیز دیگرانی که برای بار اول با "پدیده" ی محسن چاوشی بر خورد داشتند، همه متفق القول یک جمله را تکرار می کردند : "انتظارات را بر آورده نکرد". معیار سنجش این عده، ترانه های سابق خود محسن چاوشی بود و نه کس دیگر یا چیز دیگر. این تفاوت معیار است که کاری می کند آلبوم یه شاخه نیلوفر برترین آلبوم ماه ( و احتمالا سال) شود اما برای طرفداران و دوستداران صدای چاوشی راضی کننده نباشد. به گمانم این بار هم باید مقوله ها را دسته بندی کرد و سپس به نقد آن ها پرداخت. گرچه حق دارند کسانی که می گویند تمام عوامل دست به دست هم یک "کار" را می سازند و جدا کردن آنها از هم و صرف نظر کردن از اثر گذاری متقابل آنها بر هم خطاست. اما شاید منفعت این نوع تحلیل بر مضرات آن بیرزد. امیدوارم.
نقد و تحلیل این آلبوم را در چهار دسته پی خواهم گرفت :
1-ترانه ، 2-آهنگسازی ، 3-تنظیم ، 4-صدا (لحن و جنس)
1- ترانه : شاید اینجا را بتوان نقطه ی شروع یک افول فرض کرد. امیر ارجینی و حسین صفا شاعران بدی نیستند. بر کلام تسلط دارند و نیز بر وزن. اما آنچه آنها و نیز محسن چاوشی را بیشتر تهدید می کند تکرار در مضمون و نیز تنگ بودن دایره ی لغات مورد استفاده است. (البته باید همین جا این تو ضیح ضروری را داد که ما با اشعار صفا و ارجینی در جایی غیر از ترانه های چاوشی برخورد نداشته ایم که بتوانیم قضاوت مستقلی نسبت به آنها داشته باشیم و شاید تمام این مواردی که به عنوان اشکال بر ترانه ها بر می شمریم به "انتخاب" های چاوشی بازگردد. که به یک سری واژگان خاص علاقه دارد یا ترانه های خاصی از ایندو شاعر را برای آهنگسازی بر می گزیند). مضمون اغلب ترانه ها یکسان است. و نیز لغات بکار رفته در آنها. انتظار این بود که وقتی فضای آلبوم قرار است "متفاوت" باشد این تفاوت خود را در متن ترانه ها نیز به رخ بکشد. اتفاقی که نیفتاده است. شاید تنها تفاوت نسبی مضمون متعلق به ترانه ایست که خود چاوشی سروده است. اگر نه حتی ترانه ی "اسلام ولی محمدی" هم در امتداد مضامین مورد استفاده صفا و ارجینی است. گرچه باید باز هم اشاره کرد که این مسائل با توجه سابقه ی کار خود شاعران است که توقع بر می انگیزد. شاعران "بانوی من" ، "سنگ صبور" ، "کفتر چاهی" ، "امام رضا" ، "زخم" و ... دیگر حق تکرار ندارند. "نوآوردی در مضمون" و "نحوه ی استفاده از کلمات عامیانه در متن شعر" این دو شاعر به قدری جذاب و فراتر از سطح موسیقی زیر زمینی ایران بود که توجه اساتید ادبیات و روزنامه های رسمی سراسری را هم بر انگیخت.
_ یک نکته : نکته ای که در باره ی اشعار ترانه های چاوشی به نظرم تا به حال از دید ها پنهان مانده بود سهم اشعار در "شکل گیری موسیقی" محسن چاوشی است. به عبارت دیگر این جمله حلقه ی اتصال میان بخش ترانه ها با بخش آهنگسازی محسوب می شود. به یاد نداریم که از چاوشی شنیده باشیم ملودی بدون کلام ساخته باشد. تمام ساخته های او (تا جایی که ما می دانیم) بر پایه ی ترانه بوده است. ترانه هایی که گاه خط اصلی ملودی یا تم مورد نظر را به چاوشی القا می کردند. باز نکته ی دیگری که این بار میان ترانه ها و صدا (لحن و جنس) رابطه بر قرار می کند، مضامین مورد استفاده در ترانه هاست که بر جنس صدا و لحن چاوشی اثر می گذارند. بیشتر ترانه هایی را که چاوشی در آن با لحن مردانه و زخم خورده (با دندان های بسته) می خواند یا سروده ی خود اوست (مانند نفس بریده) و یا "ترانه مکرم" (خودکشی و خیانت). پس بطور خلاصه می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که اشعار ترانه ها ی چاوشی سهمی فراتر از تنها "یک ترانه" برای چاوشی دارند. آنها هم بر نوع آهنگسازی چاوشی اثر دارند و هم بر لحن و جنس صدایش.
2- آهنگسازی : کمی به عقب باز گردیم. به زمانی که ترانه ی "مرگ" از "حمید مصدق" را با صدای چاوشی شنیدیم. (و نمی توانم تاسف و حسرت خود را از ادامه ندادن این راه (استفاده از اشعار شاعران نو سرا) توسط چاوشی ابراز نکنم). خود او در یک مصاحبه به "کار سختی" که بر روی این ترانه (که شعر بلند بی قافیه ایست) انجام داده بود ، اشاره کرده است. و البته جواب سختی ای که برای آن کشیده است را به خوبی گرفته است. ملودی هیچ نقطه ی کوری ندارد. هیچ کجا کلمه ای بی مورد کشیده نمی شود. حذف ها از ترانه ها به درستی و با کم ترین اشکال در مضمون ترانه صورت گرفته است. (یادمان باشد راجع به حذف های خوب چاوشی که در ترانه ها صورت می دهد چیزی بنویسیم. حذف های درست و تاثیر گذار) . در ملودی هیچ جا کلمه ها بیرون نمی زنند که خواننده مجبور باشد برای این بیرون زدگی تمهیدی بیندیشد. حالا به سال 1387 باز گردیم و سر وقت آلبوم "یه شاخه نیلوفر". نمونه ی چنین تدبیری را تنها در ترانه ی "کجاست؟ بگو" می بینیم. و نه دیگر هیچ ترانه ی دیگری. از این نظر آن را با "مرگ" حمید مصدق مقایسه می کنم که این ترانه هم نسبتا بدون قافیه است و چاوشی از پس ملودی سازی بر آن بدون اینکه کلمه ای به اصطلاح بیرون بزند بر آمده است. گرچه شاید به گوش بسیاری آن نیم بند "هر کی بیاد نمک به زخمت می زنه، ساده ی دلداده ی من گول نخوری" کمی خارج از ملودی باشد. ترانه ی "یه شاخه نیلوفر" انگار زیاد برای سبک ترنس مناسب نبوده، حال و هوای عاشقانه ی حزن آوری دارد که با این ملودی که "کابوس" و "چرا" در آن باید کشیده شود تا ملودی پر شود همخوانی ندارد. به نوعی دیگر خشونت مستتر در ملودی و تنظیم با لطافت ترانه همخوانی ندارد. و نیز کنتراست جالبی را هم ایجاد نمی کند. در ترانه ی "تبریک" هم انگار چاوشی خود را به تم و ملودی پنهان در ترانه سپرده و تلاشی برای فرار از این اثر گزاری انجام نداده است. در ترانه ی "چرا" هم (که کم خواهان ترین ترانه ی این آلبوم است) تنها نکته ی برجسته تغییر گام در آن است که این تمهید هم در دیگر ترانه های او (مثل "بازم نیومدی" ) مورد استفاده قرار گرفته بود. ملودی های دلنشین در این آلبوم کم نیستند. اما از آنجا که هواداران چاوشی حتی به یک ملودی متوسط او عادت نداشتند، این است که این آلبوم برایشان گران تمام شده است. نقطه ی قوت ترانه ی "قله ی خوشبختی" در لحن خوانش آن است که به جایش، آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد. ترانه ی "هفته های من" هم نسبت به آثار شاخص ترنس چاوشی نه در مضممون ترانه و نه در ملودی سازی حرکت رو به جلوئی نبوده است. ترانه ی "عصا" هم با وجود زیبائی موجود در آن اما به دلیل تکرار لحن موجود در آن ، در سایر ترانه ها ، چندان چنگی به دل نمی زند. باقی ترانه ها هم بیش و کم همین خصوصیات را دارند. شاید بطور خلاصه بتوان گفت آن زحمتی که چاوشی در مصاحبه ی خود در مورد ترانه ی "مرگ" گفته بود که کشیده است در مورد ترانه های این آلبوم نکشیده بود (شاید به سبب انتخاب نادرست ترانه ها و عدم توجه به داشتن مضامین های متفاوت در آلبوم ). تم های مشترک و نیز گام های مشابه (که قبل ها هم طرفداران تیزهوش تر نسبت به آن هشدار داده بودند) اینجا در ملاء عام به زیان چاوشی تمام شده است.
3- تنظیم : و اما محمد رضا آهاری...
زمانی که از محمد رضا آهاری به عنوان "مدیر برنامه های" چاوشی نام برده شد کسی نمی دانست "آهاری" دستی در تنظیم هم دارد. تنها به همراهی او با چاوشی اشاره می شد. اولین خبر ها راجع به "یه شاخه نیلوفر" حاکی از این بود که خود چاوشی قصد تنظیم این آلبوم را دارد. اما به مرور نام محمد رضا آهاری به میان کشیده شد تا علاوه بر تمام تراک های این آلبوم تراک های دیگری را نیز که در زمان همکاری چاوشی با شهاب اکبری شکل گرفته بودند دوباره و این بار از نگاه آهاری تنظیم شوند. به شخصه زمانی که مصاحبه ی صوتی "آهاری" با فرزاد متین را شنیدم خیالم راحت شد. از اینکه این به قول "آهاری" انرژی ناشناخته" بدست نا اهل نیفتاده است. او تحصیل کرده و شنونده ی جدی موسیقی کلاسیک و راک غربی بود. به مرور که از این آشنایی می گذشت انگار چاوشی سر کلاس درس "آهاری" با "آلترناتیو راک" و "فضای آوانگارد" آشنا می شد. بزرگ می شد. پی "تحقیق" می رفت. و چه چیز از این بهتر برای ما شنوندگان جدی موسیقی چاوشی؟ این که این انرژی ناشناخته و پر استعداد در کنار تئوری های خوب و علمی و "روز" دنیا به ترکیبی ایده آل ازغریزه و تکنیک برسد. همین بود که خیال را راحت می کرد. "آهاری" و نیز خود چاوشی انگار زیاد روی این آلبوم قصد مانور دادن نداشتند و بیشتر بر آلبوم بعد خود متمرکز بودند. (آهاری آلبوم بعد را "اتفاقی" در موسیقی ایران معرفی می کند). اما انگار به گفته ی "آهاری" نشانه هایی از آلبوم بعد را می توانستیم در این آلبوم هم بیابیم. "آوای ها ی جدید" و "رفتن به سمت فضای راک" از آن نشانه ها بود. وقتی این حرف ها به گوشمان می رسید سر از پا نمی شناختیم. احساس می کردیم راه را درست آمده ایم. که محسن چاوشی که از ابتدا هم تمایل آشکاری در ترانه هایش به "راک" نشان می داد حالا دارد "آگاهانه" این راه را پی می گیرد. وقتی "آهاری" می گفت :"کلاسیک راک" ، ما بال در می آوردیم که چه سبک خوبیست برای ملودی ها و لحن مالیخوئیایی چاوشی این "کلاسیک راک"! اما "یه شاخه نیلوفر" از خواب بیدارمان کرد. ناراحتمان کرد.نگرانمان کرد. از خواب وقتی بیدار شدیم که صدای "سمپل های گوش آزار" صدای خود چاوشی را به حاشیه برد. ناراحت وقتی شدیم که تلفیق "زورکی" را شنیدیم. (حالا قابل فهم است که چرا چاوشی از اشاره ی مصاحبه گر شهروند امروز به تاثیر "محسن نامجو" بر حرکت آنها بر می آشوبد و می گوید : نه! نشنیدم کار های او را! ) نگرانمان کرد وقتی دانستیم تمام ترانه های ساخت چاوشی زین پس توسط "آهاری" قرار است تنظیم شود. تلفیق از مشخصه های اصلی چاوشی بود. اما تلفیق درست. آنچه در بعضی تراک ها شنیده می شود همان "قاطی کردن" ساز ها و سمپل ها با هم بود. بدون هیچ منطقی. تنها برای عرض اندام. باز هم باید به تکرار گوشزد کرد که این آلبوم نسبت به تولیدات حال حاضر موسیقی ایران کماکان "یک اتفاق" است بدون تردید. و باز باید اذعان کرد که ترانه ی "کجاست؟ بگو" ترانه ی خوبیست. که تنظیم هم در آن همپای ملودی، شعر و لحن، تاثیر گذار و کوبنده است. اما اشتباهات آشکار در دیگر تراک ها به حدی است که دوستداران چاوشی را نگران می کند. اینکه بخواهیم فارغ از مضمون و محتوای ترانه و نوع ملودی سازی سازبندی را "تلفیقی" انتخاب کنیم راهی خطاستفضای "اورتور" ِ ترانه ی "دلتنگی" کاملا با ملودی و تنظیم دیگر بخش ها متفاوت و ناهمگون است. یا دستی که "به سر و گوش" ترانه های "بغض" و "ناز" کشیده شده نه تنها کار را بهتر نکرده که چند درجه از تاثیر گذاری آن کم کرده است. (نوای الکترونیک اضافه شده به ترانه ی "ناز" تنها دستی بود که به "سر و روی کار" کشیده شده بود، یا در ترانه ی "بغض" ضربه ای که هنگام گفتن "بغض نشسته تو گلوم، وقتی نشستی روبروم" در ورژن قبلی بود به کدام دلیل برداشته شده؟).
4- صدا (لحن و جنس) : گرد شدن لحن. عقب نشینی از جنس صدا. بار های اولی که به آلبوم گوش سپردم این دو جمله به ذهنم خطور کرد. اما اعتنایی نکردم. اشکال را در خود می جستم و نه در چاوشی. اما مقایسه ی میان لحن و جنس صدای مورد استفاده ی او در ترانه های سابقش با این آلبوم مرا به یقین رساند که آگاهانه یا نا آگاهانه او از جنس صدا و لحن خوانش خود عقب نشینی کرده است. وقتی در مصاحبه با هفته نامه "چلچراغ" اشاره می کند که : "ترانه ی نفس بریده (ورژن اول) خود خودم است" باید به این باور رسید که او در این آلبوم "خود خودش" نیست. این مقایسه برای همه امکان پذیر است. جنس صدای استفاده شده در ترانه های "خیانت" و "شعر سپید" را با جنس صدای ترانه های "یه شاخه نیلوفر" و "چرا؟" مقایسه کنید. جنس صدا در دو ترانه ی اول "خش دار، بم و بی قید" و جنس صدای دو ترانه ی دوم "صاف، کمی زیر، و محتاط" است. چرا؟ آیا به قول دوستمان مگر جنس صدا را هم ممیزی می کنند؟ یا این همان عوارض "شیک شدنی" است که مصاحبه گر هفته نامه "چلچراغ" به آن اشاره کرده بود؟ لحن چاوشی هم از آسیب در امان نمانده. به گواه اغلب کسانی که آلبوم را گوش داده اند لحن چاوشی در بیشتر ترانه ها یکسان است. تمام لحن های زاری است. حزن انگیز است. دیگر از لحن "خشن مردانه" خبری نیست. باز هم معیار ما برای مقایسه دیگر ترانه های خود چاوشی است. بیایید آلبوم "متاسفم" را را با این آلبوم از لحاظ لحن مقایسه کنیم. در آلبوم "متاسفم" تنوع لحن بارز است. از لحن خشن و مردانه ی "خیانت" و "نفس بریده" تا لحن کودکانه و حزن انگیز "گل سر". اما اینجا نه تنها دیگر از لحن "جدی و خشن" استفاده ای نشده بلکه در معدود مواردی که اقتضای ترانه و ملودی، خواندن به شیوه ی "خشن" است انگار دستی تعمدا او را از این کار بر حذر می دارد. بد تر از آن اینکه این لحن حزن انگیز در تمام ترانه ها استفاده شده است بدون اینکه الزامی به وجود آن باشد. بعضی ترانه ها مانند "یه شاخه نیلوفر" یا "هفته های من" می توانست محل نمایش آنچه چاوشی "خود خودش" می دانست باشد. اما نیست. شاید نمونه ی بارز بکار گیری درست لحن و جنس صدا را بتوان در ترانه ی "کجاست؟ بگو" یافت. لحن بکار رفته در آن ترانه یا لحن بکار گرفته شده در ترانه ی "قله ی خوشبختی" با ملودی و نیز تنظیم تناسب دارند و منظور را بر آورده می کنند. اما همین لحن ها وقتی در دیگر ترانه ها (هر چقدر هم درست، زیرا شاید اقتضای بیشتر ترانه ها در این نوع از خوانش بوده باشد که ناشی از "انتخاب" اشعار توسط چاوشی بوده که توجهی به لزوم وجود تنوع لحن نداشته است) استفاده می شوند حالت ملال انگیزی می یابند. چاوشی آگاهانه یا ناآگاهانه زوایای صدای خود را تراشیده و صاف کرده است. آن غریزه ی وحشی و افسار گسیخته ای را در صدایش بود پنهان کرده و افسار زده است. محسن چاوشی دیگر در این آلبوم با "دندان های بسته" نمی خواند. دیگر نمی توانیم صدای فریاد فروخفته مان را از گلویش بشنویم. دیگر صدای زخمی اش خش نمی زند دلمان و روحمان را.
- گفتنی ها کم نیست
این جستار می توانست عمیق تر باشد، می توانست با مثال های فراوانتری همراه باشد، می توانست درد دل های بیشتری به خود راه دهد. اما ما هنوز "کجاست؟ بگو" را داریم. هنوز وقتی چاوشی می گوید "صلابه"، ما به صلابه کشیده می شویم. هنوز با "قله های خوشبختی" با او گریه می کنیم. هنوز "بانوی من" را داریم. هنوز حتی" کفتر چاهی" زنده است و زندگی می کند. هنوز با "شعر سپید" معشوقه مان را نفرین می کنیم. هنوز با "امام رضا" کلاغ می شویم روی بام حرم. هنوز با "کلاف" شنگول می شویم. هنوز با "گل سر" مادری را خاک می کنیم و هنوز "سنگ صبور" مان را داریم.
چه کسی می توانست این همه خاطره برایمان بسازد؟