اين دفعه هم هر چي ديديم يه خواب بود چشمه ي لب تشنگيا سراب بود ...؟نمي دانم از کجا شروع کنم از اينکه کاور آلبوم را گذاشته ام والپيپر ! تا هي بهش نگاه کنم و کيف کنم ! يا از اينکه چرا آلبوم در نگاه اول آلبوم ايده آلي برايم نبود .با خودمان صادق باشيم ترانه ها تنوع موضوعي مثل قبل ندارند . کلمه هايشان ديگر دارد به تکرار مي زند . اين ترانه ها وارث خوبي براي کفتر چاهي و تنگ بلوري و ابراي پاييزي نيستند .اين لحن رنجور و گريه پرداز هم که اينقدر تکرار مي شود که روي

اعصاب مي رود . پس کجاست آن صداي پرصلابت و مردانه ؟ اين لحن مناسب کودک "گل سر" بود و هيجان زده مان مي کرد اما حالا انگار که داريم يک گل سر مدام مي شنويم . از گوشه ي خشن صدا که ديگر نگوييد که انگار اصلا نبوده و به کل گم شده به جز لحظه هايي که انگار از دست در رفته وگرنه ... مگر اينجا جنس صدا را هم سانسور ميکنند ؟ يا که عمد و آگاهي در کار است ؟ اين هق هق هاي زيادي همان "روانشناسي کلمه" است ؟
چرا خشونت و اقتدار پنهان در تنهايي ِ آهنگهاي او ،جايشان را به درماندگي و ويراني دادهاند؟ گفتم "هق هق " ! نکند محدود کردن دايره ترانه سرايان به ضررمان تمام شده است ؟ شايد ترانه ها مهم نيست چون قبلا از "سرفه" صحبت کرده ايم ولي به نظرم صداي او در شکل نرمالِ خواندن واجد خصوصيات خستگي و ويراني است و ديگر نياز به اغراق نيست که اينجا او اين قدر سعي در به رقت آوردن احساس دارد . خودماني بگويم آه و ناله هم حدي دارد و اين نه به معني عوض کردن فضاي غمگنانه است که منظورم نحوه ي خواندن است . البته لحظات خوبي هم هست که زياد از اين آلبوم بي نصيب نباشيم ولي اين ها گلايه هايي است تند و شايد زود هنگام که در بر خورد اول با " يه شاخه نيلوفر " ذهنم را پر کرد . و يک سوال بد بينانه ! آيا در اين تغيير نقش يک مشاور مستتر است ؟ اگر هست دورش کنيد از او که دارد اصل جنس را به فرع مي کشاند . دورش کنيد !
حرف زياد است حالا ....