در آخرین مصاحبه محسن چاوشی که درسالنامه اعتماد است نکته ای وجود دارد . در جایی از مصاحبه او می گوید : "...ضمن اینکه فکر نمی کنم کارهایم تلخ و سیاه باشند. این نظر شخصی شما است." مصاحبه کننده هم مثل من از این جمله جا می خورد و می پرسد : "ولی الان شما به عنوان خواننده آهنگ های تلخ و سیاه و متفاوت پاپ مطرح شده اید، چرا خودتان فکر می کنید کارهایتان تلخ و سیاه نیستند؟" محسن چاوشی جواب می دهد : "فکر نمی کنم که کل موسیقی ام چنین ویژگی داشته باشد. مثلاً وقتی «خودکشی ممنوع» را خواندم، آخرش را مثبت تمام کردم یا کارهای دیگر هم همین وضعیت را دارند." خبر نگار گیر مقدسی داده است و ادامه می دهد : "ولی کارهای مهم شما خود تلخی و سیاهی اند، کارهایی مثل «متاسفم»، «آهنگ های سنتوری»، «عبور»، «نفس بریده»، «گل سر» و... می خواهم بدانم این نوع نگاه تلخ از کجا می آید؟" "شاید از ناخودآگاه و گذشته ام...."
اینها را که خواندم سوالی در ذهنم بوجود آمد . اینکه چرا محسن چاوشی به سادگی و همان اول نمی پذیرد که کارهایش تلخ هستند و حالت تدافعی به خودش می گیرد . آیا او محافظه کاری می کند ؟ آیا او از اینکه به عنوان یک خواننده که آثارش تلخ و سیاهند شناخته شود احساس خوبی ندارد ؟
ناگهان به یاد چهارشنبه 21 بهمن 83 می افتم چهار ماه قبل از پخش آلبوم خودکشی ممنوع ، کامنت او در وبلاگ بهاره مکرم پای پستی با عنوان خودکشی :
"سلام شايد مرا نشناسی
من نفرين را خوانده ام و کارم آهنگسازيست .(از مريم حيدر زاده )از شعرت خيلی خوشم اومد .عاشق شعر سياه هستم و خواهم بود .نمی دانم که شعرت يا درست تر بگويم ترانه ات را واگذار کردی يا نه در هر صورت من برای دل خودم ميخوانم اگر دوس داشتی جواب بده .
ارادتمند محسن چاوشی ".
::لینک ها به دلایلی حذف شد !