تبليغاتX
محسن چاوشی
پنجشنبه 11 تیر1388
در باب تقلید

در باب تقلید(1)

یا

محسن چاووشی واقعی کیست؟(2)

این مسئله از سرگرمی های فلسفه است؛ یونانیان کشتی ای داشتند که آن را دارای قدرت اهورایی می دانستند و بردگان پاروزنش آن را به "رعد سینه" می شناختند. پس از چندین نبرد موفق، کشتی برای تعمیر دماغه پهلومی گیرد. برای تعمیر، تعویض نیمی از الوار های به کار رفته در کشتی نیاز بود. این کار انجام شد و کشتی به موفقیت خود در جنگ های دیگرادامه داد. در فرصتی دیگر باز برای تعمیر کشتی نیاز به تعویض الوار های کهنه و جایگزینی با الوار های نو بود. اینبار حتی بادبان ها و دکل ها هم تعویض شدند. مردم به یاد و خاطر احترامی که به الوار های قدیمی داشتند با الوار های موجود و با همان وسائل کشتی ای را در خشکی ساختند. کشتی جدید دیگر در جنگ ها به موفقیت سابق نمی رسید. فرمانده کشتی اشکال را در مردمی می دید که کشتی او را با ساختن کشتی دیگری با الوار های قدیمی از فیض اهورایی محروم کرده اند. سوال اینجاست؛ کشتی رعد سینه کدام است؟ آنکه در آب است و در حال شکست یا آنکه در خشکی  و با الوار های زهوار در رفته؟(3)

قیاس مع الفارقی است. نباید محسن چاووشی را با کشتی شکست خورده یا قدیمی قیاس کرد. این پرسش که به درازا هم کشید تنها به این سبب مطرح شد تا فتح کند بابی را که بپرسد محسن چاووشی واقعی کیست؟ آیا این صداهایی را که ما در اطرافمان می شنویم (و اگر گوشمان عادت نداشته باشد و خوب نشنیده باشد شاید به اشتباه بیفتد) محسن چاووشی اند؟ عدد پیروان "مکتب چاووشی" امحسن چاوشی ین روز ها آنقدر زیاد شده که ارزش حرف زدن پیدا کند. آنقدر زیاد شده که هواخواهانش را به نگرانی بیندازد. آیا محسن چاووشی واقعی دارد یکی یکی سپر های تفاوتش با دیگران را به زمین می اندازد؟ آیا شگردهایش کهنه شده اند؟ آیا دیگر چیزی در چنته برای عرضه ندارد؟ آیا قافیه را به تازه واردان که "هرچه او بگوید علیه خودش استفاده می کنند" می بازد؟ آیا "تمام" الوار های کشتی یونانی را "مردم" برده اند؟ همه چیز تغییر کرده است؟ پرسش نهایی؛ آیا محسن چاووشی هنوز متفاوت است یا میان مقلد ها  و پیروان مکتبش گم خواهد شد؟ اگر پاسخ این سوال را آری بدانیم (که من اینگونه ام و می دانم بسیاری دیگر نیز) پرسش بعدی در پی پاسخ این خواهد بود؛ چه تفاوتی؟ کدام مشخصه او را از دیگرانی که ما را به اشتباه می اندازند تمیز می دهد؟ چه شاخصی ما را هنوز به "وجود حقیقتی ثابت" رهنمون می شود؟ حقیقتی ثابت به نام "محسن چاووشی واقعی". اینجا حتی اگر با "حقیقت متکثر" رو به رو باشیم ، آنچه وجود خواهد داشت حقیقت متکثر ناقص است. بیایید ببینیم چه چیز است که ما را به اشتباه می اندازد. به گمان من تنها "جنس صدا". در برخی موارد آهنگسازی ها و تنظیم ها هم دست و پایی برای جلوه فروشی زده اند. اما آنچه ما را به اشتباه و نگرانی می اندازد جنس صدا است. نگرانی از بایت اینکه دیگر ما هواخواه "تنها" صدای زخم خورده ی روزگارمان نیستیم. نگران از اینکه این صدای زخم زننده "هرجایی" شود و "هرکسی" به خود اجازت ورود به ساحت سنگین و بکر "مکتب چاووشی" بدهد. دزد آنچه را به دستش می رسد می برد. چه باک. آنچه بر طاق است است و عیان برای دیدن و شنیدن روزی به یغما خواهد رفت. دیر یا زود، زیاد یا کم. آیا دیگر در اندرونی درون چاووشی واقعی چیزی باقی نمانده است؟ این ها تنها یاد آوری آنها ست که همه می دانیم :

 محسن چاووشی واقعی، نخست خود را آهنگساز می داند. در میان این بی شماران علاقه مند پیگیر مقلد کسی یا کسانی آیا یافت شده اند که ملودی ترانه هایشان به چند بار شنیدن بیرزد؟  آیا این تنها صدا بود که "سنگ صبور" را به دقیق ترین معنای کلمه "همه گیر" کرد؟ آیا این تنها صدا بود که "بانوی من" را ستایش شده کرد؟

 محسن چاووشی واقعی لحن شخصی دارد. کدام مقلد حتی با سواد و پی گیر را سراغ دارید که جرئت و جسارت خواند ترانه ای چون "گل سر" را در سر بپروراند؟ آیا تنها صداست که هیبت مردانه ی "نفس بریده" را در ذهن ما تجسم می بخشد؟

 محسن چاووشی واقعی ترانه شناس است. آنچه درباره ی ترانه در مقلدان او دیده می شود در واقع امر "هیچ" است. بیشتر ترانه ها نیم بند و فاقد مفهوم حتی کمی عمیق اند. محسن چاووشی واقعی (جز در چند مورد که خود هم ابراز پشیمانی کرده) ترانه ی سخیف و بی معنا نخوانده. انتخاب ترانه ها را به درستی انجام داده و حذف هایش در ترانه ها تاثیری دو چندان به آنها افزوده (شبیه به آنچه فرهاد مهراد با ترانه ها انجام می داد).

 محسن چاووشی واقعی با این همه تفاوت  (که من در جستاری دیگر به تفضیل بر شمرده ام و اینجا تنها شمه ای از آن آمد) چرا باید مهجور بماند؟ نمی ماند و همچنان خواهد تابید. شاخص تمایز او از دیگران به قدری عیان و هم دسترس ناپذیر است که دیگران را مجبور به فرو آوردن سر تعظیم در برابر "موسیقی چاووشی" می کند، که کم رنگ شدن نام و "مکتب چاووشی" و هضم خود او در مکتبش از محالات است. مقلدان اگر برای ماندن آمده اند این راه آنها را به فراموشخانه تاریخ خواهد فرستاد. اما برای چند روزی سر زبان ها بودن – آن هم به خاطر موسیقی و شهرت کس دیگر- کفایت می کند و به جایی شاید بر نخورد. برای ماندن باید از "خود" مایه داشت. اگر نباشد با افکت و تنظیم شبیه به مورد واقعی تنها می توان دل خوش کرد و به چند دوست و آشنا پز تقلید داد. همین و بس.

 

پانوشت :

 1-http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-772ba3a9751c42b08a3eca442d783475-fa.html

2- این نام را از تاپیکی به همین نام در انجمن هواداران محسن چاووشی وام گرفته ام. گرچه آنچه من در پی گفتنش هستم با آنچه در آنجا مطرح شد بیش از زمین تا آسمان فاصله دارد.

3- برای شرح کامل مسئله و پاسخ اش نگاه کنید به کتاب "101 مسئله ی فلسفی"، نوشته ی مارتین کوهن، ترجمه ی امیر غلامی، نشر مرکز

+ نوشته‌ی مرتضا در 23:59 پنجشنبه 11 تیر1388