

گویا قرار است کتابی از حسین صفا با عنوان کنار پله ی تاریک منتشر شود . خوب است که می توانیم بیشتر با آثار حسین صفا آشنا شویم.
ناشر هم نشر دارینوش است .
*تصویر جلد کتاب تغییر کرده است
اما invis پیشنهاد کرده 10 گانه خود را معرفی کنیم . اول از همه از محضر آقای محمد رضا آهاری عذرخواهی می کنم ، با خواندن مصاحبه اخیر و حرفهای ایشان این امر بر من مشتبه شده که یادآوری هریک از این ترانه های زیر می تواند تیری باشد بر قلب ایشان . من نمی توانم آهنگها را لیست کنم آن هم به ترتیب. واقعا کار سختی است ، فقط می توانم نام ببرم و فقط درباره چند تایشان که می آید می نویسم ؛ بدون ترتیب . خدا را ! آخر چگونه از میان این آیات 10 تایشان را انتخاب کنم ؟ : کفتر چاهی ، صبوری ، بانوی من ، عشق دو حرفی ، تنگ بلوری ، شادابی ، خیانت ، پرنده ، ابرای پاییزی ، گل سر ، شعر سپید ، خاطره های مرده (ورژن اول ) ، هق هق ، قاتل حرفه ای ، تیغو می کشم ..، تئاتر زندگی ، شبانه و نمیتونم ...
کفتر چاهی : موسیقی ابتدایی این قطعه با زمان اتفاقش یعنی اولین آلبوم ، صحنه شگفت انگیزی است از یک شروع . انگار که هر چه می گذرد دارد به عظمت این تراک افزوده می شود . و صدای تلخ محسن وقتی با این ابیات هم آغوش میشه : ای خلیج یخ زده / خرمن ملخ زده .... نوع خواندن این دو مصرع را عجیب دوست دارم . و مگر می شود نام حسین صفا را به خاطر نسپرد به خاطر ش .
حسرت خیس : یکی از بهترین ترنس های چاوشی . بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونتم ...این لحن دیوانه ی دیوونتم مرا دیوانه می کند ! چیز دیگری که باعث میشود این یکی از علاقمندی هایم باشم حرکت ترانه است . این که زمان درش می گذرد مثل یک داستان ، همیشه از این نوع ترانه ها خوشم می آید . چه برسد به اینکه این ترانه اثری از محسن چاوشی باشد با اجرای ماندگار خودش . دیگه بارون نمی باره توی جاده پره برفه ...
هق هق : دست از سر ما بردار ... یک محسن چاوشی اصل ! همین است . عقب افتاده و بدوی نیست که نیاز به پیشرفت داشته باشد ! فقط یه کم عصبانی است . آدم است دیگر ، اگر قرار نبود عصبانی شود که می رفتیم قاسم افشار یا مجید اخشابی گوش می کردیم ! . لحن کلافه ی محسن را دیوانه وار دوست دارم . ملودی مثل همیشه خوب است و به شعر می نشنید . یادم میفته لحظه ای که دست تو رو شد برام/ قسم می خوردی پیش من / که جز تو عشقی نمی خوام ...عاشق این تو رفتگی صدا در "... نمی خوام "هستم .
بانوی من : مثل شرابها .نــــــــــــه بانوی من تو در من ..همین کافی نیست ؟ مثل شرابها ...نـــــــــــــــه .... بعضی موقع ها فکر می کنم خدای من این را از کجا آورده ! همین که این ترانه ی عالی امیر ارجینی را اینطوری بخواند" نــــــــــــه... " ! اعجاز فقط در این نیست در مصرع بعد هم : سرگیجه های بعد از ... به شناور بودن خواندن " بعد از...." توجه کنید که دارد گیجی را القا می کند . یعنی اتفاقی است ؟

از ترانه های چاوشی
اینها قرار بود ده تا باشند، به پیشنهاد دوستمان. اما نشد، به چند دلیل که یکی اش خودداری از زیاد نویسی (بیهوده نویسی؟) و بی "شور" نوشتن بود. تا "شور" نوشتن نباشد آنچه می خوانید خودتان هم خوب می دانید که به دل نمی نشیند. سخت است انتخاب. تازه این یک طرف ماجراست، انتخاب های ما چه به درد کسی می خورد؟ جز اینکه البته دیگران را به دهلیز های درونی مان راهنمایی می کند (و خود این مگر کم کاری است؟)، این گونه نوشتن ورطه ایست که هول افتادن از آن بسیار است، غلتیدن به سمت رمانتیسم کودکانه از یک سو و بیش از اندازه شخصی نویسی از سوی دیگر. ترانه های کم تعداد زیر تمام آنچه من از چاووشی می پسندم نیست (که اگر بود هوادار و هواخواهش نمی بودم) اما چیز هائیست که دوست داشتم روزی به خودش بگویم و همواره با خودم زمزمه ی نوشتنش را داشتم. آرمان من راجع به ترانه های او بیشتر از این هاست، تحلیل هر کدام از ترانه ها در زیر مجموعه های وسیع تر؛ ملودی، تنظیم، صدا، ترانه، که الحق بیشتر ترانه های چاووشی سزاوار این تحلیل هاست.
آخر چه کار داری، با آسمان آبی؟
"با نوی من" تو وقتی دریای غرق آبی؟
با موی لخت و تیره، چشم خمار و خیره، تلفیقی از دو چیزی ,
آبادی و خرابی
مثل شراب ها؟ نه!، بانوی من تو در من
سر گیجه های بعد از نوشیدن شرابی
آن روز ها چه بودی؟ این روز ها چه هستی؟
آن روز ها درختی، این روز ها طنابی
- چرا هر بار به این ترانه گوش می دهم تصور می کنم ترانه سرایش "احمد شاملو" است؟ چرا وقتی به آخرین خط شعر می رسم فکر می کنم که با تمام وجود می فهمم که "یعنی چه". چرا وقتی نوای نا کجایی ابتدای ترانه را می شنوم حس می کنم باید به این ترانه "احترام" گذاشت؟ چرا هر بار این ترانه را گوش می دهم دوست دارم بخوانم : مثل شراب؟ ها! نه! بانوی من تو در من سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی"، چرا هر بار به "دریای غرق آبی" می رسم فکر می کنم چه تعبیر شاعرانه غمگینی، یا وقتی به "تلفیقی از دو چیزی، آبادی و خرابی" انگار تمام مجهولات بشری برایم مجسم می شوند، از ازل تا ابد، آبادی و خرابی، غیر این بوده مگر داستان همه ی ما آدمیان؟ خودم هم باورم نمی شود...، من با این ترانه به اوج رفته ام.
تو شعرای سپید من، جایی نمونده واسه تو
سیاهی و در به دری! از روزگار من برو!
برو دیگه دوست ندارم، یه لحظه پیشم بمونی
دیگه نمی خوام تو گوشم، شعرای غمگین بخونی!
اگه نمی ری ام بدون! که دشمن جون منی
دلم می خواد هر جوری هست، کنار من جون بکنی!
- پیانو، آه... پیانو!
با شنیدن این ترانه برایم مسجل شده بود که که "محسن چاووشی" یک راکر است، حتی از خودش نداند، حتی اگر خودش نخواهد. حتی اگر تمام ساز ها سمپل باشند، حتی اگر کیفیت ضبط افتضاح باشد، حتی اگر صدایش را پر کرده باشد از انواع فیلتر، حتی اگر خودش هم زیاد این ترانه را دوست نداشته باشد.
دنیای من روشن و تو دشمن روشنیا
خورشید من داره میاد، بی سرو پای رو سیا
می خوام روزای خوب من شکنجه ی جونت بشه
سپیدیای من تورو تا مرز کشتن بکشه
وقتی می خواند: "از روز گار من برو!" من از روزگار رفته ام...
همیشه این حسرت را دارم که کاش این بیت را نمی خواند:
دختر ماه و مهر من، اومده و پشت دره
اونم دلش می خواد غم و از روزگارم ببره
هنوز گاهی وقت ها فقط به آن تکه پیانوی اول قطعه گوش می دهم...پیانو... آه، پیانو!

...
* : نسخه ای که چاووشی دو بیت اول را می خواند مد نظر است
** : مراجعه شود به مصاحبه با همشهری جوان که فردی فکر می کرد خش توسط فیلتر ایجاد می شود !
