در خبر است از شيخ ما که در مصاحبتی بدو گفتند که يا شيخ ! آخرين اشتباهت چيست ؟
فرمود : "همين مصاحبت " ، نقل است چند از اين مصاحبان همانجا در دم دراز شدند جان از کف بردادندی و چند نفر نعره کشان به بيابان دويدند و ديري است ،خبري باز نيامدست آنها را ...
روايت است روزي شيخ را گفتند چرا همي گلايه و همي شکوه ساز و آواز مي کني ؟
بي درنگ فرمود: "عشق

غم دارد " ياران و همرهان عنان از کف داده پيراهن چاک دادند و فرياد ها سر دادند ...
باری، نقل است روزي يکي از پيروان راستينش را در باديه اي ديدند چون از مقامش آگاه گشتند بسويش رفتندی ، پرسيدند : تو را تصانيف متاسفم و الخ را چون است از لحاظ کيفيت و بيت ريت ؟ نگاه از خاک گرفت و گفت :همانا ما با اينها دو کوير رد کرديم ، هريک در نيم شبانه روز و ديري باديه ها در شب و روز پيموديم .با ما از اين حديث مگو که اينها در روان ما روانند پيوسته و هم بستر بي خوابی ها و عجين در راه باديه چند صباحي زياد . نقل است در هنگام بيان اين اشارات چشم به افق دور دست دوخته بود و در پايان پُکي به سيگارش زد و ديگر هيچ از او نشنيدند ...
در خبر است از شيخ ما که از او عکسي نزد مردم نبود و او را در کوی و برزن نمي شناختند جز اندک خواص و ياران و اين از کرامات او بود ...
کامنت / سیما :
در خبر است که کرامات و مکاشفات شیخ ما نهان بود از سمع خلق و بر کس رخ
نمون نگشت و این به سبب ریاضتی عظیم بود که پیش از این بر شیخ رسیده بود ،
پس ورا آوازی بر نیامد از پس سالها و اجازت کاری بر نیامد بهر آوازها.
چندی بدین حال ببود چندانکه دل مریدان یک یک مرده آمد از شدت فراق و غایت
اشتیاق...