
(....خب، این آقای محسن چاووشی خوانندهای است که بعد از تعدادی از ترانههای پاپ دهه 1350، دلم میخواهد به ترانههایش گوش کنم. چیز اصیل و حزن واقعی در صدایش است که در زمانه قلابیات! خیلی غنیمت است. اتفاقا یک بار هم فرصت شد با هم بنشینیم و حرف بزنیم. راستاش بعد دیدناش، نگران یک چیز شدم. به نظرم خیلی شکننده آمد. احساس کردم اگر وارد مناسبات کسب و تجارت نوار در ایران شود، اگر از زیر زمین بیرون بیاید، از محاصره رفقا و کوچههای تنگ محل زندگیاش، احتمال دارد بدجوری کارش ضربه بخورد. به هر حال ما این جا برنامه و وکیل درست و حسابی نداریم که به خاطر سود خودش هم که شده، احساس هنرمند را لای پر قو نگه دارد. مشکل این جاست که شاید برای جبران بعضی کمبودها و انتظارها، چاووشی واکنشی به ورودش به فضای آزاد نشان دهد که حس قبلی ترانههایش را بپراند. هر چند هر اتفاقی بیفتد، ما « سنگ صبور » سنتوری را که داریم. )
راستشو بخواید منم نگرانم........
روز دیوونگی ها سه شنبه بود
باخودم می گفتم ای کاش ای کاش .....
همه روزای خدا سه شنبه بود
اما حالا.....
کوچه های خلوت و قدم زدن
توی هفته های تلخ و بیصدا
حالا روزا همشون سه شنبه اند
لعنت خدا به این سه شنبه ها.....
لعنت خدا به این سه شنبه ها....
لعنت خدا به این سه شنبه ها....
شهر که خوابید...
همه چراغارو خاموش کن...
برو دم پنجره..
هدفون رو بذار گوشت...
صداش رو تا آخر ببر.... نترس بیشتر ...
حالا برو اون اهنگ رو انتخاب کن ... خودشه ....
کفتر چاهی ...
دکمه ی پخش رو بزن....
"کفتر چاهی من.... تنگ بی ماهی من ..."
موسیقی تو روحت پخش میشه....
"ای در بسته شده ....ازهمه خسته شده...
دل افسرده من ...پشت پا خورده من..."
همه جات بی حس میشه ..
انگار جسمی نداری..
"ای خلیج یخ زده ...
خرمن ملخ زده."
همه چیز تمومه ...
تو دیگه رو زمین نیستی.
با ديدن بهرام رادان سنتوري خونم بالا که بود بالاتر رفت براي همين نقدي بر سنتوري را اينجا قرار مي دهم فيلمي که هنوز اعتراف مي کنم مبهوت 3-4دقيقه ي اغازينش هستم .
باشد که رستگار شويم.
حديث شيفتگي و تباهي
درباره سنتوري داريوش مهرجويي
سنتوري حديث شيفتگي است به چيزي بيرون از جان و تن آدمي كه جان آدمي به آن بسته است. حديث گاو مشدحسن است. اين بار در روايت سنتور علي سنتوري، اگر چه روح اين دو ماجرا يكي است، اما گذر اين همه سال در اين حديث بيتاثير نبوده است.
داستان در شهر اتفاق ميافتد، در خانوادهاي متشرع كه در فيلم به آن خوب پرداخته نشده است، يا پرداخته شده است و در مميزي ناگزير از ميان رفته است و يا كارگردان خواسته است كه بيشتر روي شخصيت علي سنتوري تمركز كند و پرداختن به خانوادهاش را مخل اين تمركز ميدانسته است. به هر حال در اين فيلم نيز شخصيتها مثل فيلمهاي ديگر مهرجويي با تاريخ پشت سرشان حضور دارند، با وابستگي طبقاتيشان. از جايي آمدهاند كه معلوم است و قصه بدون مبدا حركت معناي چنداني ندارد. علي سنتوري از خانوادهاي بازاري و متشرع آمده است. ذكر اين دو خصيصه ميتواند ما را در شناسايي شخصيت ياري دهد. او به خاطر شيفتگي به سنتور از خانواده رانده شده است، عشق آدمي ديگر را تجربه كرده است و چند سالي را خوشبخت زيسته است، اما از جايي روبه ويراني نهاده است، از جايي كه در فيلم دقيقا روشن نيست، شايد بتوانيم بگوييم از هنگامي كه سنتورش را شكستند، اما او پيشتر از هنگامي كه همسرش گذاشت و رفت در مسير ويراني پانهاده بود. هنوز همسرش در خانه بود كه او دچار اعتياد شده بود و خانهنشين بود. در فيلم در ديالوگي كوتاه از زبان همسرش به اين موضوع اشاره ميشود كه <كنسرتهايش به خاطر اعتياد لغو شده است> اما اين با شخصيت سنتوري نميتواند بخواند، زيرا شيفتگي او به اين ساز در حدي است كه ميتواند به عشق آن به گمانم از دام اعتياد رهايي يابد، چنان كه در پايان فيلم نيز بازگشت او به زندگي با نواختن سنتور نشان داده ميشود. اعتياد هنگام زندگي با همسرش نياز به دليل محكمتري دارد. به عبارت ديگر شايد بتوان اعتياد را به لغو كنسرتها ربط داد، نه لغو كنسرتها را به اعتياد. او كه زماني در مجامع عمومي كنسرت ميدهد، به خواندن در عروسيها ناگزير ميشود و اين آغاز تباهي او نيست، بلكه ناشي از تباهي اوست و ريشه اين تباهي بايد جاي ديگري باشد كه يا كارگردان از آن غفلت كرده است يا ناگزير به حذف و تغييري شده است كه چنين مشكلي را براي داستان فيلم به وجود آورده است.
به هرحال آغاز تباهي سنتوري آغاز مسيري است كه بعد فيلم را دو پاره ميكند ؛ پارهاي در شادي و عشق كه صداي سنتور ميآيد و ترانه و پارهاي كه از صداي سنتور و ترانه جز در خاطرههايي گذرا خبري نيست. وقتي كه ساز او در عروسي به خشونت شكسته ميشود، نقطه عطفي شكل ميگيرد كه فيلم را به دوپاره تقسيم ميكند. شكستن سنتور او براي او پايان راه است، چنان كه براي مشدحسن مردن گاوش پايان راه بود. از آن پس ما با سكانسهايي اغراقآميز روبهرو هستيم، تلخ و اغراق شده. علي سنتوري پسر رييس صنف بلورفروشان آواره ميشود و سر از بيغوله معتادان در ميآورد و كارتنخواب ميشود. اينچنين بيمحابا راندن علي به سوي اين بيغوله ميتوانست به جاي اين كه حكايت تباهي او را بازگويد، آغاز تباهي فيلم نيز باشد، اما مهرجويي نشانهاي در فيلم گذاشته است تا بر انتخاب آگاهانه چنين فضاي اغراقآميزي تاكيد كرده باشد و به فيلم معنايي تازه ببخشد.
وقتي علي سنتوري با حال خراب بر روي تخت خوابيده است دو كتاب در روي تخت او ديده ميشود، كتابي كه جلدش تا شده و خوانا نيست و كتابي با نام <ناتوراليسم> از مجموعه نشر مركز خواسته است بر آگاهانه بودن پاره دوم فيلم كه فضايي ناتوراليستي دارد، تاكيد كند.
از اين نشانهها در جاي جاي فيلم ميتوان سراغ گرفت. همين نشانهها هستند كه به داستان معمولي و نزديك به كليشه فيلم معناهايي تازه ميبخشند و امكان تاويل و تفسيرها را براي آن فراهم ميكنند. اين نشانهها حتي در انتخاب اسامي و شغلها نيز خود را نشان ميدهد و در لباس نيز. شكنندگي وضعيت حاجي بلورفروش با بلور، يا عبايي كه علي سنتوري بر تن دارد، به عنوان نشانهاي براي پايگاه اجتماعي او و يا خود سنتور در كنار سازهاي غربي و تفاوت ساز علي سنتوري و همسرش همه ميتواند نشانههايي باشد كه به ما در معنا دادن به فيلم كمك كند.
علي اصغر سيدابادي
پ.ن1: ناتورالیسم از نظر فلسفی به قدرت کامل و محض طبیعت که نظم بی نظیری داشته باشد گفته می شود .
پ.ن2:بيخيال بيا راجع به گيلانه صحبت کنيم.
ولی بدون قوچانی شرق قبلی نمیشه.
هم میهن میخونیم!
1-طيف کفتر چاهي:براي معرفي اين طيف به اهنگهاي محبوب استاد نزد اين طيف اشاره مي کنم
کفتر چاهي, مرگ ,بانوي من, تنگ بلوري, پرنده, ابراي پاييزي, سنگ صبور, زخم
آنها بيشتر به خستگي و خش موجود در صداي استاد ولحن غم انگيز و ويران کننده او علاقه دارند
عده قليلي از اين طيف دغدغه روشنفکري دارند.
ميانگين سني اين طيف بالاست .
پيش بيني مي شود با اکران فيلم سنتوري جمعيت اين طيف چند برابر شود.
2-طيف معتدل: اهنگ هاي مورد علاقه ي اين طيف ترکيبي از اهنگهاي محبوب
طيف کفتر چاهي به اضافه صبوري, فاصله ,حسرت خيس, عشق دو حرفي, نفس بريده, گل سر, خيانت ,
متاسفم مي باشد.
3-طيف کفتر چاهي -معتدل: اهنگهاي مورد علاقه همان اهنگهاي محبوب طيف معتدل است
ولي انها بيشتر به سمت طيف کفتر چاهي متمايلند.
4-طيف نفرين:اهنگهاي مورد علاقه نفرين قاتل حرفه اي
اين طيف هم اکنون رو به انقراض است .
هرشب به خواب دارم می بینمت تو اما
یک شب نمی توانی با یاد من بخوابی
با یاد تو چه زیباست در دور دستهایش
تنگ غروب دریا تلفیق زرد و آبی
ولی اجازه ندارم بذارمش چون مو لفش خواسته ازش اجازه گرفته شه
اگه اجازه داد قرار خواهم داد
اولین مقاله جدی و جاندار درباره استاد که از خواندنش لذت بردم
لیست کامل:
1-از اولين باري که صداي استاد را شنيده است ديگر صداي هيچ خواننده اي در وي اثر نميکند (حتي ....)
2- روزي يکبار ترانه هاي مورد علاقش از استاد را گوش ميدهد
3- اخبار مربوط به استاد را دنبال کند (به طور خفني)
4 -با شنيدن اين ترانه ها به اسمان عروج کند "خيانت" و "حسرت خيس" و "بانوي من" و "مرگ" و "عشق دو حرفي" و "زخم"
5 -با شنيدن ترانه "تنگ بلوري" حس رو شنفکري بهش دست دهد
6-ازطرز بيان بعضي کلمات دربعضي ترانه ها توسط استاد لذت برده و در بعضي موارد موهايش به بدن سيخ شود به عنوان نمونه:
*طرز بيان کلمه "مي کشمو" در اين قطعه "به تو گفتم خودمو مي کشمو پر ميزتن تو اسمونا.."
*طرز بيان عبارت "پايين نره" (درصداي زيرين يا زمينه نه صدايي که راحت شنيده ميشود ) در قطعه "الهي که يروز خوش از تو گلوت پايين نره"
*لحن بيان "مي پرسم اين چه حسيه" در ترانه خيانت
۷- هر جا نام استاد می آید گوشش تیز می شود و دلش قنج می رود !
۸- با دیگر چاووشیست ها ساعت ها راجع به استاد حرف می زند
۹ - همه ی عکس های استاد را دارد
۱۰ - ۱۰۰ درصد عاشق خش صدای او است !
۱۱- منتظر است ! حتی اگر همین امروز آلبوم جدید آمده باشد و گرفته باشد باز هم منتظر بعدی است !
۱۲ - هر وقت کار جدیدی می آيد عین یه تشنه تو بیابون در به در دنبالش می گرده !
2- روزي يکبار ترانه هاي مورد علاقش از استاد را گوش ميدهد
3-....................
پ.ن : من اصلا نميدونم اگزيستياليسم چه کوفتيه!
پ.ن : اون تيکه که توي "سنگ صبور" ميگه "اگر چه هيچکس نيومد" به تن صدا هنگام اداي کلمه "نيومد" دقت کنيد اونجوري باشه خيلي حال مي کنم .
پ.ن: روزي هزار دفعه گوش مي کنم