تبليغاتX
چاووشیست
سه شنبه 16 اسفند1390
شرح حال دو سه روز نفرین به جنگ در نبود پرچم سفید

هنوز به تاریخ از پیش تعیین شده‌ی انتشار نرسیده‌ایم که «نفرین به جنگ» لو می‌رود. به همان سیاق قدیمی! قرار بود آلبوم گروهی «دل‌صدا» شهریور به بازار بیاید اما اتفاقاتی -که منِ مخاطب نمی‌دانم‌شان و گویا دانستن‌شان توسط مسئولین امر هم دردی از دردهای بی‌برنامگی دوا نکرده‌- باعث شد شش ماه بعد این اتفاق بیافتد. در این بین دمویی از کار منتشر شد که این ذهنِ ترسانِ جهان‌سومی تصمیم گرفت درباره‌اش هیچ قضاوتی نکند و به آن دل نبندد.
شاید همین تاخیر طولانی در ابتدای زمستان مزید بر علت شد تا چاووشیِ دست و دل‌باز یک‌بار دیگر و به‌نام قدردانی از هواداران‌اش، قطعه‌ای را به آن‌ها تقدیم کند. هدیه‌ی شب یلدای دوست‌دارانْ آهنگ «دل‌تنگ» بود که ای کاش داده نمی‌شد... «دل‌تنگ» از نظر من‌ِ هوادار کاری است شتاب‌زده با ترانه‌ای بی سر و ته و ملودی و تنظیمی که موزیک‌های مبتذل پاپ غربی را به یاد می‌آورد. صدای خواننده زیر خروار افکت‌ها و اکولایزرهای نامانوس دفن شده و گاهی حتی گوش‌خراش می‌شود. «دل‌تنگ» کافی بود تا آن اندک دل‌بستگیِ این ذهن ترسان در هم شکسته‌شود و همه‌ی خاطره‌ی خوب «نخلای بی‌سر» و «دیوار بی‌در» تحت‌الشعاع قرار گیرد. باز بخش‌های بدبینِ این ناخودآگاهِ شرقی شروع به خیال‌بافی کرد و تکرارِ سناریوی به کما رفتنِ «سیزده» و صحبت از یک آلبومِ جدید -که می‌تواند یک کار شتاب‌زده‌ی دیگر باشد- آینده را در چشمان‌اش تیره و تار کرد. یک‌ تنه سپردنِ ترانه‌ی آلبوم به حسین صفای این روز‌ها‌ -که فوق‌العاده غریب می‌سراید و بعید است حضور سنگین‌اش با یک ترک از یک شاعر دیگر تعدیل شود- و به همان منوال یک تنه سپردنِ میکس و مسترِ آن به فردی با نام مستعار -که در تنها حضورش چنان تیشه‌ای به ریشه‌ی وکال زده‌بود- این تفکر را ایجاد کرد که «پرچم سفید» نباید آلبوم خوبی باشد.

باری در این روزهایی که تنها چند قدم با دستاورد جدید موزیسین محبوب‌مان -که تمامی این سطور به خاطر او و بالا و پایین احوال‌اش قلمی شده- فاصله داریم، هیچ کدام از آن تصورات و تطورات مهم نیست. چیزی که در این لحظات اهمیت دارد فرکانسی صوتی است که از دریچه‌های بلندگو به گوش می‌رسد. نوایی که روزگار خوش گذشته را یادآوری می‌کند و نه فقط این؛ ما را از آن ایام و یادآوری دردناک‌شان هم بی‌نیاز می‌سازد. اصلا برای خودش روزگار می‌سازد! و صد افسوس که این عیش می‌توانست با اندکی ظرافت بیش‌تر کامل شود و دیگر این چند گلایه‌ای هم که در ادامه می‌ایند فرصت ظهور پیدا نکنند.

***
محسن چاووشی در «نفرین به جنگ» با (یکی از) همان صدا(ها)یی می‌خواند که من و خیلی‌های دیگر دیوانه‌اش هستیم. توقع برگشتن به صدای آلبوم‌های اول تا سوم نابه‌جا و بچه‌گانه است. آن صوت حاصل علل و معلولی (از جمله فقر تکنیکی) بود که دوباره جمع‌شدن‌شان غیرممکن می‌نماید و شاید غیر ضروری باشد. با این حال صدا و لحنِ «متاسفم» -و تک ترک‌هایی مثل «تو ناز می‌کنی» و «توی شهری که تو نیستی» و غیره- از جنسی نبودند که مجانینِ موسیقی او به راحتی از خیرشان بگذرند! گرچه صدایی از جنس «کفتر چاهی» هم از همان دست است و به نوعی دیگر نمی‌شود از خیر دوباره‌ شنیدن‌اش گذشت ولی می‌خواهیم واقع‌گرا باشیم! مطمئن نیستم آن اصرارها و پافشاری‌ها و بعدتر تحملِ ناسزاها و از سرْ گذراندنِ نیرنگ‌ها توسط هواداران دل‌سوز بود که او را به خودش آورد یا عواملی دیگر؛ اما هر چه بود نتیجه‌ شیرین بود و اکثرمان را به وجد آورد. نمی‌دانم در اتاقک ضبط چه بر او گذشت و پیچ‌ میکسرها به کدام سو پیچید ولی او توانست هویت قدیمی‌اش را رفته‌رفته بازیابد.

این‌ همه گفتم تا برسم به نقطه‌ای که الآن هستیم. به «نفرین به جنگ». گوهری قدیمی در این قطعه‌ی تازه شنیده‌شده هست که در «دیوار بی در» هم یافت نمی‌شود! «نفرین به جنگ» از جنسی دیگر است؛ گویی از عالمی دیگر… ای کاش خاطره‌ی بد «دل‌تنگ» نبود تا بشود با خاطرِ آسوده این دو سه روزِ باقی‌مانده تا «پرچم…» را هم سپری کرد. اما علی‌الحساب بیایید برای لحظاتی همه چیز را فراموش کنیم و خودمان را به ارقام مقدسی بسپاریم که این طول موج جادویی را ساخته‌اند! این‌طوری می‌توانید از ضعف‌های قطعه هم چشم بپوشید. یعنی مثلا فراموش ‌کنید که نیمی از ترانه‌اش شعارزده است و می‌توانست مانند ابیات آغازین‌ تنها یک نگاه شخصی و تلخ به جنگ باشد تا نصیحت‌نامه‌ای کلیشه‌ای ۱. و یعنی فراموش کنید که با وجود ملودی‌های نو هم‌چنان جای خالی اُورترها و سولوهای ماندگار حس می‌شود. یادتان برود که زمانی می‌شد در کنار ترانه، ملودی‌ کارهای چاووشی را هم زمزمه کرد ۲. این‌ها را می‌گویم تا از یادتان برود اما کار سختی هم نخواهد بود اگر تنها ترک را پلی کنید تا خود به خود اتفاق بیافتد.

***
یادم نیست این را جایی نوشته‌ام یا نه ولی در دوره‌ای که ترانه‌های محسن با دو آلبومِ نه چندان قوی‌اش به سمت تکراری شدن می‌رفت و لحن‌اش هم مثل گذشته خوش‌آیند نبود با خودم می‌گفتم اگر فقط خوانش او به شیوه‌ی سابق برگردد بیش‌ترِ مشکل حل است! حداقل منِ نوعی مطمئن هستم با لحن خوب و شعر بد راحت‌تر کنار می‌آیم. نمونه‌اش «قاتل حرفه‌ای»… همان روزها هم‌چنین معتقد بودم ایرادِ صدای جدید ناله کردن‌ نیست؛ بد ناله کردن است و تکرار بیش از اندازه‌‌. برای آن هم نمونه می‌آوردم از «گل سر»… امروز فهمیدم اشتباه نمی‌کرده‌ام! این تک‌آهنگ جدید ترانه‌ی فوق‌العاده‌ای ندارد و تنظیم و میکس و مسترش هم با این‌که قابل قبول‌ است در جاهایی می‌لنگد. خوانش آن اما درست انجام شده -در حالی‌که نالان هم هست- و همین که چاووشی از پس‌اش برآمده آن را دوست‌داشتنی کرده‌. افیونی است که می‌خواهی دیوانه‌وار گوش‌ کنی بی‌آن‌که حتی برایت مهم باشد چه می‌خواند. بعضی گوش‌ها انگار به یک طول موج خاص اعتیاد دارند و این قطعه لب‌ریز است از آن...



۱- این به آن معنا نیست که شعارهایش بد است -که گاهی حتی زیباست مثل آن‌جا که «فدایی» هست؛ برای «خاک»…- ولی چه می‌شود کرد که شاعرانگی با شعار کم‌رنگ می‌شود.
۲- «شادابی»، «صبوری»، «کفتر چاهی»، «راه دشوار» و غیره… را به یاد بیاورید.


چاووشی‌نامه
۱۶ اسفند ۹۰
ساعات مختلف
+ نوشته‌ی چاووشیست در 23:56 سه شنبه 16 اسفند1390
جمعه 30 دی1390
غسل تعمید امر خصوصی


این میل مبهم علاقه به پخش صدای محسن‌چاووشی از صدا و سیمای جمهوری‌اسلامی1 و حتا ذوق‌زدگی برای آوردن نامش در یک برنامه‌ی تلویزیونی یا رادیویی از کجا می آید؟ مگر او "مجاز" اعلام نشده؟ مگر خیال‌ها بابت اجازه‌ی پخش صدای او راحت نشده؟ هنرمندی که حتا بدون حضور در فراگیرترین رسانه‌ی ایرانی پرمخاطب‌ترین (در دوره‌ی بی‌مجوزی) و پرفروشترین (در دوره‌ی مجوز داری) می‌شود حضورش در رسانه چه شعفی می‎تواند برانگیزد؟ عطش گوش و چشم ما برای شنیدن و دیدن صدا و تصویر او در قاب رسانه برای چیست؟ غسل تعمیدی2 دوباره؟ مجوزی از نو؟ یا امکان "بروز امر خصوصی" در ملاءعام؟؛ شادمانی از این بروز. چیزی شبیه اینکه : "امروز مرا در تلویزیون نشان دادند!". 

مجوز محسن‌چاووشی هنوز او را مجاز نکرده است. مجوز محسن چاووشی هنوز او را رسمی نکرده است. مجوز محسن‌چاووشی هنوز تابوی او را نشکسته است. اشکال کجاست؟ برای اینکه چرا رسانه از پخش صدای او طفره می‌رود، می‌شود دلیل‌ها تراشید. از نگاه من عصیان و شورش ذاتی حنجره‌ی چاووشی محکم‌ترین دلیل برای توقیف صدای اوست. حنجره‌ای که ذاتن معترض است، هرچه که بخواند. توجیهی دیگر برای نیاوردن نام‌اش و پخش نکردن صدایش این است که با آمدن نام و پخش صدایش رسانه به شکست خود از موسیقی زیرزمینی و قبول تحمیل آن نوع موسیقی بر سلیقه و خواست خود و مخاطبان‌اش اعتراف می‎کند. اعترافی سنگین که (بی)حیثیتی است. رسانه‌ای که روزی خود پاگشای نوع دیگری از موسیقی-جز کلاسیک/سنتی ایرانی-بود حالا کمر خم کرده در برابر عده‌ای جوان بی‌چیز که از هیچ‌چیز به همه‌چیز رسیده‌اند و خود را به بزرگترین رسانه‌ی تولید و پخش موسیقی تحمیل می‌کنند. و رسانه حاضر به خریدن این خفت (دست کم علنی) نیست.
شور و اضطراب ما در مواجهه با آوردن نام او در حکم به زبان آوردن اسم ممنوعه است. محسن چاووشی به‌رغم خواست خود (برای رسمی‌شدن/مجازشدن، ورود به باشگاه رسانه که همزمان ورود به باشگاه پول‌دارتر!ها هم هست) هنوز امری شخصی و خصوصی است. هم برای طرفدارانش که در مواجهه با آوردن نامش در رسانه ذوق می‌کنند و هم در ذهن ارباب رسانه. امری خصوصی که عیان شدنش به بی‌آبرویی رسانه می‌انجامد و تا به حال رسمن از پذیرش او تن زده است. البته این شخصی و خصوصی بودن تنها مدیون نوع برخورد دستگاه رسمی ممیزی یا بی توجهی عامدانه رسانه به او نیست. ارتباط عاطفی قدرتمندی که ترانه های او با مخاطبان برقرار می کند امکان وارد شدن او به نهان‌ترین قسمت های ذهن شنونده را فراهم می‌سازد. اینها را اضافه کنید به خصوصیت خود یا ناخودآگاه او در برخورد با اصحاب جراید و رسانه تصویری رسمی کشور که این خصوصی بودن را در مخاطب تقویت می کند. محسن چاووشی که روزی با میل و رغبت دوست داشت رسمی و مجوز دار تلقی شود حالا فهمیده محبوبیت و در کنار آن پرفروش بودن آلبوم هایش مدیون چیزیست که در دوره‎ای می خواست از آن فرار کند. شاید هم تغییرات اجتماعی و سیاسی اخیر او را به این نتیجه رسانده که حفظ و تقویت این کانال خصوصی میان خودش و دوستدارانش کمک بیشتری به ماندگاری خود و کارهایش می‌کند.

رسانه (حاکمیت؟) از عمومی و رسمی کردن چاووشی خودداری می‌کند به دلائلی که چند نمونه اش را اشاره کردیم و خصوصی ماندن چاووشی به رغم مجوزدارشدن‌اش او را متعلق به حوزه‌ی شخصی هوادارانش می‌کند و هنگام عیان شدن کمی از این حوزه‌ی شخصی در مکانی عمومی همانند رسانه، شعف و ذوق‌زدگی است که سربرمی‌آورد. همین است که ذره‌ای شکاف در تن این رسانه و تپق ناخودآگاه‌اش3 شور برمی‌انگیزد در هواداران چاووشی. شوری که از اندک غسل‌تعمید دوباره‌ی امر خصوصی خودشان بر‌خاسته است.


1- هر جا از رسانه نام آورده‌ام مقصود همین صدا و سیمای جمهوری اسلامی بوده است.

2- غسل تعميد، آيين تطهيری است كه در مذاهب مختلفی نظير مسيحيت و آيين سيك‌ها رواج دارد و ريشه‌ی آن آيين‌های طهارت يهودی است. امروزه غسل تعميد را با مسيحيت می‌شناسند زيرا در اين مذهب، اين آيين، نماد منزه شدن از گناه و پيوند فرد معتقد با مسيح در حال مرگ، مسيح به خاك‌سپرده‌شده، و رستاخيز مسيح است. غسل تعميد در مذهب مسيحيت، برگرفته از غسل تعميد شدن مسيح توسط يحياي تعميددهنده در رود اردن است.

3- از نگاه فروید هر اشتباه زبانی سرچشمه در ناخودآگاه دارد. زمانی که اسم کسی را فراموش می کنیم یا کلمه ای را اشتباه به زبان می آوریم، در واقع در حال نشان دادن میلی سرکوب شده در ناخودآگاه خود هستیم.

+ نوشته‌ی مرتضا در 18:36 جمعه 30 دی1390
چهارشنبه 16 آذر1390
دیوار اتاقم
حالا از خواب که بیدار می‌شوم این دیوار روبرویم هست. دقیق یادم نیست، ایده‌اش آن زمان شکل گرفت که کسی در جمعه‌بازار عکس روی شاسی چاپ می‌کرد و من برایش کاور متاسفم را فرستادم اما او که به اذعان خودش از چاوشی خوشش نمی‌آمد، حدود 3 هفته‌ای طولش داد. گذشت تا این‎که که سایز بزرگ کاور "نفرین" را مرتضا پیداکرد و من خیال‌کردم چنین طرحی را پیاده کنم البته بدون در نظر گرفتن همکاری آن آقای جمعه‌بازاری. علی غرولندها و ایرادهای بنی‌اسرائیلی مرا با حوصله تحمل کرد تا طرح آن نقاشی درست شبیه کاور اصلی شود، یا مثلن برای این‌که کاور "لنگه‌کفش" به سایزی بزرگ‌تر (بدون قناس‌شدن و کش‌آمدگی) و قابل چاپ تبدیل شود، تقریبن از نو طراحی‌اش کرد. بدین‌وسیله از او سپاس‌گذارم که با حوصله و صبر جزیلش مرا از رو برد. مثلن از او باید پرسید چه احساسی داشت وقتی با  مصیبت فونت آن لوگوتایپ گوشه‌ی پایینی سمت راست "نفرین" را پیدا کرده‌بود، از من جواب شنید که:"نه این نیست!". در این پروسه ما دریافتیم که عابد بسطامی fِ وسط Nefrin را بزرگ تایپ کرده، آیا میخواسته تقارن ایجاد کند؟!
حالا این دیوار چیزی‌ست شبیه به طرح شماتیک جایگاه آلبوم‌ها در ذهنم. البته جای "یه‌شاخه‌نیلوفر" باید "خودکشی" قرار می‌گرفت اما کاور آن بعد از چاپ خوب درنیامد و من دیگر حوصله‌ی فشردگیِ BRT و چهره‌ی عبوس دخترک سفارش‌گیرنده‌ی ایران‌فیلم را نداشتم و خوب از وفاداری به طرح ذهنی که بگذریم کاور "یه‌شاخه‌نیلوفر" زیباترست. آلبوم بعدی راس هرم را پر می‌کند؟ امیدوارم حداقل کاورش زیبا باشد.
***
چند وقت پیش که "این حالِ منِ بی‌تو"ی عصار را دوباره گوش می‌کردم سولوی میانی‌اش توجهم را جلب کرد. در اینترنت چیزی پیدا نکردم، مجبور شدم از زیر خروارها خاک کاستش را پیداکنم تا ببینم چه کسی آن را نواخته. آخر آن زمان که این آلبوم آمد هنوز رکورد روی cdفراگیر نشده بود  و من البته در سنی نبودم که اسامی نوازندگان برایم مهم باشد. (توجه به اسامی، نتایج ناخواسته‌ای دارد. مثلن نام ترانه‌سرای همین اثر را که دنبال کنی می‌بینی چه سرنوشت غم‌انگیزی پیدا کرده‌است، با وجود چند ترانه‌ی عالی نامش را در هیچ مصاحبه و یادداشتی پیدا نمی‌کنی و در سیر نزولی کارهایش می‌رسی به یک کار جلف و شش و هشتِ لس‌آنجلسی.)

شاهرخ پورمیامین نوازنده‌ی قابل و با‌تجربه‌ای‌ست. به نظرم ورودش به جرگه‌ی هم‌کاران آلبوم بعدی چاوشی باید هیجان انگیز باشد. هر چند واضح است برای ما سیامک شکوری حس و حال دیگری دارد. امیدواریم ورود گیتاریست جدید منجر به خط خوردن امضای سیامک شکوری نشود که بازگشت او در موفقیت دو تک‌آهنگ نخلای بی‌سر و دیوار بی‌در  قابل کتمان نیست. و البته پای چند خرده‌داستان‌ اساطیری هم در میان است.
-این حالِ منِ بی‌تو(قطعه‌ی میانی) [+]





ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته‌ی چاووشیست در 18:6 چهارشنبه 16 آذر1390