
این میل مبهم علاقه به پخش صدای محسنچاووشی از صدا و سیمای جمهوریاسلامی1 و حتا ذوقزدگی برای آوردن نامش در یک برنامهی تلویزیونی یا رادیویی از کجا می آید؟ مگر او "مجاز" اعلام نشده؟ مگر خیالها بابت اجازهی پخش صدای او راحت نشده؟ هنرمندی که حتا بدون حضور در فراگیرترین رسانهی ایرانی پرمخاطبترین (در دورهی بیمجوزی) و پرفروشترین (در دورهی مجوز داری) میشود حضورش در رسانه چه شعفی میتواند برانگیزد؟ عطش گوش و چشم ما برای شنیدن و دیدن صدا و تصویر او در قاب رسانه برای چیست؟ غسل تعمیدی2 دوباره؟ مجوزی از نو؟ یا امکان "بروز امر خصوصی" در ملاءعام؟؛ شادمانی از این بروز. چیزی شبیه اینکه : "امروز مرا در تلویزیون نشان دادند!".

مجوز
محسنچاووشی هنوز او را مجاز نکرده است. مجوز محسن چاووشی هنوز او را رسمی
نکرده است. مجوز محسنچاووشی هنوز تابوی او را نشکسته است. اشکال کجاست؟
برای اینکه چرا رسانه از پخش صدای او طفره میرود، میشود دلیلها تراشید.
از نگاه من عصیان و شورش ذاتی حنجرهی چاووشی محکمترین دلیل برای توقیف
صدای اوست. حنجرهای که ذاتن معترض است، هرچه که بخواند. توجیهی دیگر برای
نیاوردن ناماش و پخش نکردن صدایش این است که با آمدن نام و پخش صدایش
رسانه به شکست خود از موسیقی زیرزمینی و قبول تحمیل آن نوع موسیقی بر
سلیقه و خواست خود و مخاطباناش اعتراف میکند. اعترافی سنگین که
(بی)حیثیتی است. رسانهای که روزی خود پاگشای نوع دیگری از موسیقی-جز
کلاسیک/سنتی ایرانی-بود حالا کمر خم کرده در برابر عدهای جوان بیچیز که
از هیچچیز به همهچیز رسیدهاند و خود را به بزرگترین رسانهی تولید و پخش
موسیقی تحمیل میکنند. و رسانه حاضر به خریدن این خفت (دست کم علنی) نیست.
شور و اضطراب ما در مواجهه با آوردن نام او در حکم به زبان آوردن اسم
ممنوعه است. محسن چاووشی بهرغم خواست خود (برای رسمیشدن/مجازشدن، ورود
به باشگاه رسانه که همزمان ورود به باشگاه پولدارتر!ها هم هست) هنوز امری
شخصی و خصوصی است. هم برای طرفدارانش که در مواجهه با آوردن نامش در رسانه
ذوق میکنند و هم در ذهن ارباب رسانه. امری خصوصی که عیان شدنش به
بیآبرویی رسانه میانجامد و تا به حال رسمن از پذیرش او تن زده است. البته
این شخصی و خصوصی بودن تنها مدیون نوع برخورد دستگاه رسمی ممیزی یا بی
توجهی عامدانه رسانه به او نیست. ارتباط عاطفی قدرتمندی که ترانه های او با
مخاطبان برقرار می کند امکان وارد شدن او به نهانترین قسمت های ذهن
شنونده را فراهم میسازد. اینها را اضافه کنید به خصوصیت خود یا ناخودآگاه
او در برخورد با اصحاب جراید و رسانه تصویری رسمی کشور که این خصوصی بودن
را در مخاطب تقویت می کند. محسن چاووشی که روزی با میل و رغبت دوست داشت
رسمی و مجوز دار تلقی شود حالا فهمیده محبوبیت و در کنار آن پرفروش بودن
آلبوم هایش مدیون چیزیست که در دورهای می خواست از آن فرار کند. شاید هم
تغییرات اجتماعی و سیاسی اخیر او را به این نتیجه رسانده که حفظ و تقویت
این کانال خصوصی میان خودش و دوستدارانش کمک بیشتری به ماندگاری خود و
کارهایش میکند.
رسانه (حاکمیت؟) از عمومی و رسمی کردن چاووشی خودداری میکند به دلائلی که چند نمونه اش را اشاره کردیم و خصوصی ماندن چاووشی به رغم مجوزدارشدناش او را متعلق به حوزهی شخصی هوادارانش میکند و هنگام عیان شدن کمی از این حوزهی شخصی در مکانی عمومی همانند رسانه، شعف و ذوقزدگی است که سربرمیآورد. همین است که ذرهای شکاف در تن این رسانه و تپق ناخودآگاهاش3 شور برمیانگیزد در هواداران چاووشی. شوری که از اندک غسلتعمید دوبارهی امر خصوصی خودشان برخاسته است.
1- هر جا از رسانه نام آوردهام مقصود همین صدا و سیمای جمهوری اسلامی بوده است.
2- غسل تعميد، آيين تطهيری است كه در مذاهب مختلفی نظير مسيحيت و آيين سيكها رواج دارد و ريشهی آن آيينهای طهارت يهودی است. امروزه غسل تعميد را با مسيحيت میشناسند زيرا در اين مذهب، اين آيين، نماد منزه شدن از گناه و پيوند فرد معتقد با مسيح در حال مرگ، مسيح به خاكسپردهشده، و رستاخيز مسيح است. غسل تعميد در مذهب مسيحيت، برگرفته از غسل تعميد شدن مسيح توسط يحياي تعميددهنده در رود اردن است.
3- از نگاه فروید هر اشتباه زبانی سرچشمه در ناخودآگاه دارد. زمانی که اسم کسی را فراموش می کنیم یا کلمه ای را اشتباه به زبان می آوریم، در واقع در حال نشان دادن میلی سرکوب شده در ناخودآگاه خود هستیم.

ما عادت کرده بودیم در هنگام خطر دست به قلم ببریم. وقتی که نیاز به هشدار باشد، وقتی که اوضاع بر وفق مراد نباشد. دیر نوشتن من را بگذارید به همین حساب. البته نظر کلی و اولیهام قبلن اینجا ذکر شد، راستش آن یادداشت را مناسب وبلاگ ندیدم فقط از سر اجبار ذهنی چیزی نوشتم و بعد دیدم که مثلن گفتن اینکه "صحبت از سیزده بود... " توهین به مخاطب این وبلاگ است. این بدیهیات دیگر چیست! حالا میخواهم تتمهی چیزی که دربارهی حریص به ذهنم میرسد را اینجا بنویسم، نیازی هم به زیادنویسی نیست چون بیشتر نکات مدنظرم توسط دوستان دیگر به خوبی مطرح شده. پس بابت پاراگرافهای یک خطی قبلن عذر خواهم.
دریاش مدرن شده بود! عرق سرد و سطل ناامیدی بود که رویم خالی کردند.
زدم بیرون و در راه به خودم و دوستانم تبریک(آرایهی وجه عکس به قرینهی ادبی!) میگفتم.
به خودم از همه بیشتر. به چاوشی هم تبریک میگفتم. حتی کاور را هم باز نکردم
ببینم، چون مشغول تبریک بودم. شرایط برای افتتاح مهیا بود اما دلمان از تبریک به
خودش دست بر نمیداشت، سیدی را در دستگاه گذاشتم گفتم بگذار حالا خیال کنیم چیز
دیگریست یا اصلن آن بلندگوهای کذایی مشکل فنی داشتند یا آن پلاگینهای شفابخش را
کامپایل نمیکردند، ذهن به تبریک مشغول بود که شروع شد. بد نیست/خوبه/بد
نیست/ خوبه/ تا آخر قطعهی اول هنوز دل به گوش ایمان نداشت. خیلی مسخ و آرام به
ترک دوم رسیدم تا؛ همهی این شرح مصیبت که نوشتم (که خب میدانم نسبت به استایل
نوشتههای اخیر وبلاگ متفاوت است) برای شرح این لحظه بود تا اهمیت آن نزد نگارنده
برای خواننده روشن شود.در دورترین فانتزیهایم دربارهی آلبوم جدید هم تصور نمیکردم
دوباره صدایی شبیه به آن 20 ثانیهی بالفطره نوستالژیک "وقتی رفتی" را
دوباره بشنوم. در تردید به ترک دوم رسیدم هنگامی که خوانش شروع شد، ذوق و بلوایی در
دلم جان گرفت که بیاختیار و با تعجب لبخند میزدم، چه خوب که کسی در خانه نبود و
مرا در آن حالت غریب مشاهده نکرد.نمیتوانم پنهان کنم که در حریص جای یک ترنس سرحال مانند نفس بریده خالیست. تنظیم های کوشان حداد در چمدون و زیبایی کمی به سمت فضای شوخ و شنگی می رود که از چاوشی دور است یا حداقل من این صداها را در کنار خوانش چاوشی نمیپسندم. گرچه در کل جوری نیست که دل را بزند و یا اکراه ایجاد کند. لحظات میانی چمدون و زیبایی از لحاظ تنظیم می توانست جدیتر باشد. خودِ ترک حریص اما خوب است و تنظیم همگام با ترانه دلآزاری و اعتراض کلام را میتواند، پوشش دهد.
پرندهی غمگین یکی از بهترین ترانههای حسین صفا تا بحال است. راحت میتوان آن را کنار کفترچاهی معظم گذاشت. ملودی و تنظیم آن نیز عالیست و کاملن میتواند در زمرهی ترکهای ویران کننده چاوشی باشد. من اینگونه تنظیمها را در موسیقی پاپ داخلی فقط در آثار چاوشی سراغ دارم. خوانندهی دیگری را سراغ دارید که ترجیع بند ترانههایش را روی این حجم از گیتار الکتریک بخواند؟ تنظیم تو که نیستی هم در این ژانر است. حرفی که اگر گفته نشود روی دلم میماند اینست که چرا شروع خواندنش اینقدر بی رمق است؟ چرا باید باز یاد وکال یهشاخهنیلوفر بیفتیم؟ گویی کسی بالای سرش ایستاده و نسبت به هرگونه پرخاش و شکایت به او زنهار میدهد که "صدایت را بلند نکن، زیاد هم احساس عزت نفس نداشته باش!" دارم راجع به خوانش بند اول ترانه صحبت میکنم. در لحظات بعدی خوانش اوضاع بهتر است. قدرت موسیقی و کلام این ترک اینقدر هست که بتوان از آن لحظات آغازین چشم پوشی کرد. امید حجت هم برای شب برفی فضاسازی خوبی میکند و هم برای پرواز یک پرنده و هم سولوی خوبی مینوازد.
بر خلاف غیرمعمولی، غموشادی را میپسندم. در خواندن تاکیدهای خوبی دارد که باب طبع ماست. به نظرم اگر قرارباشد یک قطعهی سرخوش در آلبوم چاوشی باشد باید چیزی مثل همین غم و شادی یا نیای او کلاف کفایت میکند و در شان چاوشیست. زیبایی ترجیعبند زیبایی دارد و حریص "دلخورنکن" و "تظاهر" را دارد و از لحاظ ترانه برگشت به این موضع خوشحالکننده است که نام آلبوم هم از آن گرفته شده ولی آنقدر خاطرات خیانتی ما را تحریک نمیکند که بیش از این به تقدیرش بپردازیم. بوف کور فضای خوبی دارد گرچه با وکالی شبیه به کاشکی طرف هستیم، اما همین که "غباری که..."ها را با گریه نمیشنویم خوشبختیست.
داستان ترانهی کافههای شلوغ مرا یاد کافهنادری رضا یزدانی میاندازد. آنجا هم شاهد دو نیمهی وصال و فراق بر محوریت مکانی کافه هستیم. نمیدانم حسین صفا آن را شنیده یا نه ولی به نظر میرسد صفا با تعابیر بهتر و ترجیعبندهای خاصش موفقتر از یغما گلرویی در استفاده از این الگو بودهاست. ملودی و تنظیم درکنار فراز و فرودهای صدای چاوشی دلنشین است.
با بادبادکایرنگی همدل نیستم اما آن فضاسازی ابتدای ترک خیلی خوب در آمده، در ادامه قطعهای معمولیست که "بچه بودم..." های چاوشی زیاد به دل نمینشیند. اجرای با صلابت دلمتنهاست به همراه تنظیم مناسب شهاب اکبری و آن گیتار سولوی روح نواز(کاش زمانش بیشتر بود) پایان غمگین خوبی برای آلبوم رقم میزند. که امیدوارکننده است. گویی در قطعاتی که شهاب اکبری تنظیم کرده صدای چاوشی رنگ و بوی آشناتری دارد.
حریص برگشت خوبی بود. شاید برگشت به نقطهی قبل، و این جای خوشحالی و پایکوبی ندارد. اما ما انسانهای خویشتنداری نیستیم. خبری از نااُمیدی و سرخوردگی بعد از ژاکت نیست، حالا به او مجوز میدهیم و اجازه داریم باز حریص و تشنه بمانیم برای کسی که روزی بیاجازه ترین آرتیست این شهر بود.