
در باب تقلید(1)
یا
محسن چاووشی واقعی کیست؟(2)
این مسئله از سرگرمی های فلسفه است؛ یونانیان کشتی ای داشتند که آن را دارای قدرت اهورایی می دانستند و بردگان پاروزنش آن را به "رعد سینه" می شناختند. پس از چندین نبرد موفق، کشتی برای تعمیر دماغه پهلومی گیرد. برای تعمیر، تعویض نیمی از الوار های به کار رفته در کشتی نیاز بود. این کار انجام شد و کشتی به موفقیت خود در جنگ های دیگرادامه داد. در فرصتی دیگر باز برای تعمیر کشتی نیاز به تعویض الوار های کهنه و جایگزینی با الوار های نو بود. اینبار حتی بادبان ها و دکل ها هم تعویض شدند. مردم به یاد و خاطر احترامی که به الوار های قدیمی داشتند با الوار های موجود و با همان وسائل کشتی ای را در خشکی ساختند. کشتی جدید دیگر در جنگ ها به موفقیت سابق نمی رسید. فرمانده کشتی اشکال را در مردمی می دید که کشتی او را با ساختن کشتی دیگری با الوار های قدیمی از فیض اهورایی محروم کرده اند. سوال اینجاست؛ کشتی رعد سینه کدام است؟ آنکه در آب است و در حال شکست یا آنکه در خشکی و با الوار های زهوار در رفته؟(3)
قیاس مع الفارقی است. نباید محسن چاووشی را با کشتی شکست خورده یا قدیمی
قیاس کرد. این پرسش که به درازا هم کشید تنها به این سبب مطرح شد تا فتح کند بابی
را که بپرسد محسن چاووشی واقعی کیست؟ آیا این صداهایی را که ما در اطرافمان می
شنویم (و اگر گوشمان عادت نداشته باشد و خوب نشنیده باشد شاید به اشتباه بیفتد)
محسن چاووشی اند؟ عدد پیروان "مکتب چاووشی" ا
ین روز ها آنقدر زیاد شده
که ارزش حرف زدن پیدا کند. آنقدر زیاد شده که هواخواهانش را به نگرانی بیندازد.
آیا محسن چاووشی واقعی دارد یکی یکی سپر های تفاوتش با دیگران را به زمین می
اندازد؟ آیا شگردهایش کهنه شده اند؟ آیا دیگر چیزی در چنته برای عرضه ندارد؟ آیا
قافیه را به تازه واردان که "هرچه او بگوید علیه خودش استفاده می کنند"
می بازد؟ آیا "تمام" الوار های کشتی یونانی را "مردم" برده
اند؟ همه چیز تغییر کرده است؟ پرسش نهایی؛ آیا محسن چاووشی هنوز متفاوت است یا
میان مقلد ها و پیروان مکتبش گم خواهد شد؟
اگر پاسخ این سوال را آری بدانیم (که من اینگونه ام و می دانم بسیاری دیگر نیز)
پرسش بعدی در پی پاسخ این خواهد بود؛ چه تفاوتی؟ کدام مشخصه او را از دیگرانی که
ما را به اشتباه می اندازند تمیز می دهد؟ چه شاخصی ما را هنوز به "وجود
حقیقتی ثابت" رهنمون می شود؟ حقیقتی ثابت به نام "محسن چاووشی
واقعی". اینجا حتی اگر با "حقیقت متکثر" رو به رو باشیم ، آنچه
وجود خواهد داشت حقیقت متکثر ناقص است. بیایید ببینیم چه چیز است که ما را به
اشتباه می اندازد. به گمان من تنها "جنس صدا". در برخی موارد آهنگسازی
ها و تنظیم ها هم دست و پایی برای جلوه فروشی زده اند. اما آنچه ما را به اشتباه و
نگرانی می اندازد جنس صدا است. نگرانی از بایت اینکه دیگر ما هواخواه
"تنها" صدای زخم خورده ی روزگارمان نیستیم. نگران از اینکه این صدای زخم
زننده "هرجایی" شود و "هرکسی" به خود اجازت ورود به ساحت سنگین
و بکر "مکتب چاووشی" بدهد. دزد آنچه را به دستش می رسد می برد. چه باک.
آنچه بر طاق است است و عیان برای دیدن و شنیدن روزی به یغما خواهد رفت. دیر یا
زود، زیاد یا کم. آیا دیگر در اندرونی درون چاووشی واقعی چیزی باقی نمانده است؟
این ها تنها یاد آوری آنها ست که همه می دانیم :
محسن چاووشی واقعی، نخست خود را آهنگساز می داند. در میان این بی شماران علاقه مند پیگیر مقلد کسی یا کسانی آیا یافت شده اند که ملودی ترانه هایشان به چند بار شنیدن بیرزد؟ آیا این تنها صدا بود که "سنگ صبور" را به دقیق ترین معنای کلمه "همه گیر" کرد؟ آیا این تنها صدا بود که "بانوی من" را ستایش شده کرد؟
محسن چاووشی واقعی لحن شخصی دارد. کدام مقلد حتی با سواد و پی گیر را سراغ دارید که جرئت و جسارت خواند ترانه ای چون "گل سر" را در سر بپروراند؟ آیا تنها صداست که هیبت مردانه ی "نفس بریده" را در ذهن ما تجسم می بخشد؟
محسن چاووشی واقعی ترانه شناس است. آنچه درباره ی ترانه در مقلدان او دیده می شود در واقع امر "هیچ" است. بیشتر ترانه ها نیم بند و فاقد مفهوم حتی کمی عمیق اند. محسن چاووشی واقعی (جز در چند مورد که خود هم ابراز پشیمانی کرده) ترانه ی سخیف و بی معنا نخوانده. انتخاب ترانه ها را به درستی انجام داده و حذف هایش در ترانه ها تاثیری دو چندان به آنها افزوده (شبیه به آنچه فرهاد مهراد با ترانه ها انجام می داد).
محسن چاووشی واقعی با این همه تفاوت (که من در جستاری دیگر به تفضیل بر شمرده ام و اینجا تنها شمه ای از آن آمد) چرا باید مهجور بماند؟ نمی ماند و همچنان خواهد تابید. شاخص تمایز او از دیگران به قدری عیان و هم دسترس ناپذیر است که دیگران را مجبور به فرو آوردن سر تعظیم در برابر "موسیقی چاووشی" می کند، که کم رنگ شدن نام و "مکتب چاووشی" و هضم خود او در مکتبش از محالات است. مقلدان اگر برای ماندن آمده اند این راه آنها را به فراموشخانه تاریخ خواهد فرستاد. اما برای چند روزی سر زبان ها بودن – آن هم به خاطر موسیقی و شهرت کس دیگر- کفایت می کند و به جایی شاید بر نخورد. برای ماندن باید از "خود" مایه داشت. اگر نباشد با افکت و تنظیم شبیه به مورد واقعی تنها می توان دل خوش کرد و به چند دوست و آشنا پز تقلید داد. همین و بس.
پانوشت :
1-http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-772ba3a9751c42b08a3eca442d783475-fa.html
2- این نام را از تاپیکی به همین نام در انجمن هواداران محسن چاووشی وام گرفته ام. گرچه آنچه من در پی گفتنش هستم با آنچه در آنجا مطرح شد بیش از زمین تا آسمان فاصله دارد.
3- برای شرح کامل مسئله و پاسخ اش نگاه کنید به کتاب "101 مسئله ی فلسفی"، نوشته ی مارتین کوهن، ترجمه ی امیر غلامی، نشر مرکز
مقدمه نمی خواهد ! سوال اساسی و بنیادی این است : چرا از بین این همه آهنگ پخش شده چند تراک از جمله تنگ بلوری و زخم به ترتیب نسخه با کیفیت و اصلی شان در دست ما نیست و یافت می نشود ؟
و البته گشته ایم ما ! با توجه
به فلسفه وجودی نت و وجود پایگاه مجازی و رسمی محسن چاوشی باید به آنجا مراجعه
کرد. شاید عده ای مرموز دست به کار شدند یا شاید اصلا خود استاد
دس
ت در گنجه ی گرانبهایش کرد و این آیات عسرت نصیب مان شد. مبرهن است که گفتنش در اینجا هم شاید راهگشا باشد. البته شبانه ، نمی تونم ، خودفریبی و تو توبه نامه را بنویس هم هست . که با کیفیت پایینی پخش شدند و کلا نویز دارند ولی فعلا سوزنمان روی تنگ بلوری گیر کرده و ایشان ارجحیت دارد . حالا
به جز این ها چند تراک دیگر هم هستند که حرفشان ، رد پایشان هست ولی ما
دستمان به آنها نمی رسد که این دیگردارد می شود جز شخصیت موسیقیایی استاد
البته نه برای رهگذران بلکه در نظر پایمردان سرزمینش .اینکه چند راز کوچک
هنوز وجود دارد هم آخرتی است! این که مثلا روزی متوجه میشوی از فلان آهنگ
ورژن دیگری نیز وجود دارد ، و وقتی می خواهی آن را گوش کنی هیجانش از
شنیدن یک آلبوم تر و تمیز هم بیشتر است . یک چاووشیست به
مانند یک روبوت گوگل صفحه های وب را می جورد تا این دیوانه کننده ها را
بیابد . اگر چه ممکن است گاهی در میان جستجو به چیزهای ناخوشایندی نیز بر
بخورد مانند اینکه شعر س...نه ! بگذریم.
//
دوستی زحمت کشیده و فهرست تمام آثار استاد را به تفکیک مکتوب کرده . تلاش او سزاوار تقدیر و این لیست از طرف اینجانب مورد تایید است . داشتم همان فهرست را نگاه می کردم که متوجه شدم تراک خاطره از ساند تراک سنتوری را جز آثار استاد قرار داده ،کنجکاو شدم و قطعه را شنیدم .40 ثانیه اولش ملودی زخم است که نواخته می شود . همان نوای جادویی که انگار برای این، چنین درد آور و حسرت آلود منتظر سنتوری بودیم و سنگ صبور را شنیدیم و زخم را که در پی همین چند ثانیه بودیم و خودمان هم نمی دانستیم دردمان چیست . واینکه چه فضای چاوشیایی دارد. شاید اگر قرار باشد آلبومی با آهنگهای سنتوری در بیاید زخم ش اینگونه شروع شود:
بیایید شما هم مو بر تن سیخ کنید [+]
*: چند ساعت بعد از این پست ، تنگ بلوری در سایت قرار گرفت ولی شور بختانه همان هست که داشتیم !
فکر می کنم حالا وقتش هست که یک جمع
بندی درباره آلبوم بعدی داشته باشیم .اول اینکه اساسا کدام آلبوم بعدی ؟ آلبومی موسوم
به سنتوری یا آلبومی در ادامه یه شاخه نیلوفر
. قبل تر در اخبار مجلات زرد و بعد در مصاحبه ی اخیر با همشهری جوان صحبت از آلبوم
سنتوری می شود که چاووشی می گوید :" در آینده نزدیک می آید " و درباره
آلبوم دیگر در آن مصاحبه و در مطلب شماره بعد که به آلبومهای پاپ در راه می
پردازد " اواخر بهار " به عنوان
زمان پخش مطرح می شود. به نظر می رسد احتمال اینکه آلبوم سنتوری به این زودی ها بیاید کم است . با توجه به اینکه موسیقی سنتوری متعلق به فیلم است و روابط چاووشی با عوامل فیلم چندان صمیمی به نظر نمی رسید . این گزاره با توجه به مصاحبه چاووشی با چلچراغ در بهمن ماه 85 بعد از اکران مختصر فیلم در جشنواره صادر می شود. پس اینجا وقتی می گوییم آلبوم بعد منظور همان آلبوم پاپ است . اما آلبوم بعدی چگونه است ؟ برای دانستن هر چه بیشتر درباره
آلبوم بعد باید به شواهد و حواشی توجه کرد . حتی
کوچکترین حاشیه را نباید دست کم گرفت . از یک خبر دو خطی در یک مجله مزخرف
زرد تا کامنتهای یک وبلاگ مندرس ! شاید لازم باشد به قبل از یه شاخه نیلوفر برگردیم . به مصاحبه شهروند امروز ، در آستانه پخش یه شاخه نیلوفر ؛ آنجا که آهاری می گوید در کارهای بعدی دُز راک آهنگها بالاتر رفته .آنجا حتی قطعه ای از آلبوم بعد برای مصاحبه کننده گان (مجید رئوفی و مهدی معزی) گذاشته می شود که می گویند : " قطعاتی از آلبوم یه شاخه نیلوفر و قطعه بسیار متفاوت و گیرایی از آلبوم بعدی را شنیدیم كه بسیار جذاب بودند." آنجا چاووشی و آهاری دغدغه ی این را دارند که آلبوم بعدی زودتر شنیده شود.آهاری ضمن توصیفی از فضای آلبوم می گوید : " الان میخواهیم در یك موسیقی صرفا راك كه فضای سوررئال دارد، فضای ایرانی هم بگنجانیم. اگر بتوانیم الان این كار را بازار بفرستیم خودمان را بالا میكشیم".
اما می رسیم به صحبتهای بعد از یه شاخه نیلوفر؛ اولین خبر جدی در باره آلبوم بعد که می توان به منبعش اعتماد کرد در خبر آنلاین درج شد . نویسنده آن در جملات پایانی با ارجاع دادن به شواهد سعی می کند تصویری از فضای آلبوم بعدی ارائه دهد و خبر از اتفاقات جدیدی در آلبوم می دهد ، جملاتی که مهیج اند . " سه چهار آهنگ ترنس و هاوس فوقالعاده در این آلبوم گنجانده خواهد شد. آنهایی که این قطعات را شنیدهاند، میگویند فوقالعاده است..." مورد دیگر صحبتهای خود چاووشی در همان مصاحبه نوروزی است . مهم ترین جمله ای که او می گوید و شاید کمتر کسی آن را در نظر گرفت این است : " سعی کردیم تمام آن چیزهایی که شنیدیم را درست اش کنیم. " همین جمله کوچک می تواند امیدواری بزرگی را درباره آلبوم بعد و همین طور یه شاخه نیلوفر بسازد ، از این لحاظ می گویم یه شاخه نیلوفر که این نشان می دهد نقدها و ایرادات یه شاخه نیلوفر به او رسیده ، اینکه نگرانی ها به خوبی درک شده یا نه باید دید .
چه خوب شد آنچه که درباره یه شاخه نیلوفر باید را گفتیم و در چاه تعصب نیفتادیم . اگر چه یه شاخه نیلوفر را نقد کردن ، وفاداری و تعصب واقعی است نسبت به محسن چاووشی در دوران قبل از یه شاخه نیلوفر . آلبوم بعدی چاووشی به مثابه لبه تیغ است . می تواند تیر خلاص باشد و سقوط از طبقه ششم یا پرواز با آن بالهای تازه روییده و بازگشتی شکوهمند . اگر پرنده الهامش رها باشد و گوشه دنج تنهایی موجود .
گرچه می دانم نوشتن این سطور چنان
"فریاد زیر آب" است و گوش کس و کسانی که باید بشنوند به آن بدهکار
نخواهد بود اما دست کم برای ثبت در تاریخ! خواهم نوشت؛ انگار چیزی اشتباه شده است،
نکته ای مغفول مانده، تکه ای از پازل سر جای خود قرار نگرفته است. آیا این بی
توجهی چاووشی به انتقاد ها عامدانه است یا از سر نادانی؟ این متهم کردن دیگرانی که
آلبوم را نپسندیده اند به "کم تحمل بودن" و "نداشتن
حال و حوصله ی
تجزیه و تحلیل" و "صدا محور بودن" آیا عامدانه است؟ آیا باید باور
کنیم که آلبوم متاسفم در شرایط "آماتوری" ضبط شده است؟ اگر نه، باید می
شنیدیم که : "بله! من از فیلتر استفاده می کردم!" کدام را باید باور
کرد؟ غم انگیز است زمانیکه آهاری چون مادری که ترس از آبروی کودکش دارد می خواهد
"جیمی هندریکس" را به علاقه مندی های چاووشی حقنه کند (کاش خودش بدون
فشار این را می گفت، اما او گفت حسین کشتکار!) اگر ایراد از آهاری است که محیط
اطراف چاووشی را ایزوله کرده است باید روزنه ای گشود. اینکه "اگر نمی فهمید
مشکل تنبلی گوش شماست" توجیهی به ضعف های بارز و شکاف های عیان موسیقیایی در
آلبوم نمی تواند باشد.
به احتمال زیاد وقتی انتقاد ها و اعتراض ها به گوش چاووشی رسیده است آهاری آن توجیهات را برای او ردیف کرده و گفته است که اگر نفهمیده اند و خوششان نیامده برای این بوده که به موسیقی سابق تو (که هیچ هم سخیف و پاپ و راحت هضم نبود) عادت داشتند و حالا با پیشرفت! (که تنها تغییر بود) موسیقی ات لب به شکوه گشوده اند...
شاید آهاری هم همان را می خواهد که ما می خواهیم، اینکه چاووشی با این پتانسیل سرشار از غریزه ی افسار گسیخته ی موسیقیایی بیش از اینها باید ارج و قرب ببیند و بتواند پرچمدار و نماینده ی شایسته ی راک از نوع ایرانی اش باشد اما اشکالی این وسط وجود دارد. اینجا بعضی ضعف ها و اشتباهات دارد نادیده گرفته می شود. هر انسان "روشنفکری" لزوما تنظیم کننده خوبی نمی تواند باشد. هر فیلم ساز خوبی لزوما موسیقیدان و موسیقی شناس خوبی نخواهد بود. در اینکه ما خوشحالیم از اینکه چاووشی گیر عده ای هرزه و بی سواد نیفتاده تردیدی نیست اما پشت اعتبار موسیقی چاووشی پنهان شدن و عیب ها را وارونه حسن نشان دادن نشان از یکرنگی ندارد، اگر نگوییم بی صداقتی.

گویا قرار است کتابی از حسین صفا با عنوان کنار پله ی تاریک منتشر شود . خوب است که می توانیم بیشتر با آثار حسین صفا آشنا شویم.
ناشر هم انگار نشر دارینوش است .
اما invis پیشنهاد کرده 10 گانه خود را معرفی کنیم . اول از همه از محضر آقای محمد رضا آهاری عذرخواهی می کنم ، با خواندن مصاحبه اخیر و حرفهای ایشان این امر بر من مشتبه شده که یادآوری هریک از این ترانه های زیر می تواند تیری باشد بر قلب ایشان . من نمی توانم آهنگها را لیست کنم آن هم به ترتیب. واقعا کار سختی است ، فقط می توانم نام ببرم و فقط درباره چند تایشان که می آید می نویسم ؛ بدون ترتیب . خدا را ! آخر چگونه از میان این آیات 10 تایشان را انتخاب کنم ؟ : کفتر چاهی ، صبوری ، بانوی من ، عشق دو حرفی ، تنگ بلوری ، شادابی ، خیانت ، پرنده ، ابرای پاییزی ، گل سر ، شعر سپید ، خاطره های مرده (ورژن اول ) ، هق هق ، قاتل حرفه ای ، تیغو می کشم ..، تئاتر زندگی ، شبانه و نمیتونم ...
کفتر چاهی : موسیقی ابتدایی این قطعه با زمان اتفاقش یعنی اولین آلبوم ، صحنه شگفت انگیزی است از یک شروع . انگار که هر چه می گذرد دارد به عظمت این تراک افزوده می شود . و صدای تلخ محسن وقتی با این ابیات هم آغوش میشه : ای خلیج یخ زده / خرمن ملخ زده .... نوع خواندن این دو مصرع را عجیب دوست دارم . و مگر می شود نام حسین صفا را به خاطر نسپرد به خاطر ش .
حسرت خیس : یکی از بهترین ترنس های چاوشی . بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونتم ...این لحن دیوانه ی دیوونتم مرا دیوانه می کند ! چیز دیگری که باعث میشود این یکی از علاقمندی هایم باشم حرکت ترانه است . این که زمان درش می گذرد مثل یک داستان ، همیشه از این نوع ترانه ها خوشم می آید . چه برسد به اینکه این ترانه اثری از محسن چاوشی باشد با اجرای ماندگار خودش . دیگه بارون نمی باره توی جاده پره برفه ...
هق هق : دست از سر ما بردار ... یک محسن چاوشی اصل ! همین است . عقب افتاده و بدوی نیست که نیاز به پیشرفت داشته باشد ! فقط یه کم عصبانی است . آدم است دیگر ، اگر قرار نبود عصبانی شود که می رفتیم قاسم افشار یا مجید اخشابی گوش می کردیم ! . لحن کلافه ی محسن را دیوانه وار دوست دارم . ملودی مثل همیشه خوب است و به شعر می نشنید . یادم میفته لحظه ای که دست تو رو شد برام/ قسم می خوردی پیش من / که جز تو عشقی نمی خوام ...عاشق این تو رفتگی صدا در "... نمی خوام "هستم .
بانوی من : مثل شرابها .نــــــــــــه بانوی من تو در من ..همین کافی نیست ؟ مثل شرابها ...نـــــــــــــــه .... بعضی موقع ها فکر می کنم خدای من این را از کجا آورده ! همین که این ترانه ی عالی امیر ارجینی را اینطوری بخواند" نــــــــــــه... " ! اعجاز فقط در این نیست در مصرع بعد هم : سرگیجه های بعد از ... به شناور بودن خواندن " بعد از...." توجه کنید که دارد گیجی را القا می کند . یعنی اتفاقی است ؟

از ترانه های چاوشی
اینها قرار بود ده تا باشند، به پیشنهاد دوستمان. اما نشد، به چند دلیل که یکی اش خودداری از زیاد نویسی (بیهوده نویسی؟) و بی "شور" نوشتن بود. تا "شور" نوشتن نباشد آنچه می خوانید خودتان هم خوب می دانید که به دل نمی نشیند. سخت است انتخاب. تازه این یک طرف ماجراست، انتخاب های ما چه به درد کسی می خورد؟ جز اینکه البته دیگران را به دهلیز های درونی مان راهنمایی می کند (و خود این مگر کم کاری است؟)، این گونه نوشتن ورطه ایست که هول افتادن از آن بسیار است، غلتیدن به سمت رمانتیسم کودکانه از یک سو و بیش از اندازه شخصی نویسی از سوی دیگر. ترانه های کم تعداد زیر تمام آنچه من از چاووشی می پسندم نیست (که اگر بود هوادار و هواخواهش نمی بودم) اما چیز هائیست که دوست داشتم روزی به خودش بگویم و همواره با خودم زمزمه ی نوشتنش را داشتم. آرمان من راجع به ترانه های او بیشتر از این هاست، تحلیل هر کدام از ترانه ها در زیر مجموعه های وسیع تر؛ ملودی، تنظیم، صدا، ترانه، که الحق بیشتر ترانه های چاووشی سزاوار این تحلیل هاست.
آخر چه کار داری، با آسمان آبی؟
"با نوی من" تو وقتی دریای غرق آبی؟
با موی لخت و تیره، چشم خمار و خیره، تلفیقی از دو چیزی ,
آبادی و خرابی
مثل شراب ها؟ نه!، بانوی من تو در من
سر گیجه های بعد از نوشیدن شرابی
آن روز ها چه بودی؟ این روز ها چه هستی؟
آن روز ها درختی، این روز ها طنابی
- چرا هر بار به این ترانه گوش می دهم تصور می کنم ترانه سرایش "احمد شاملو" است؟ چرا وقتی به آخرین خط شعر می رسم فکر می کنم که با تمام وجود می فهمم که "یعنی چه". چرا وقتی نوای نا کجایی ابتدای ترانه را می شنوم حس می کنم باید به این ترانه "احترام" گذاشت؟ چرا هر بار این ترانه را گوش می دهم دوست دارم بخوانم : مثل شراب؟ ها! نه! بانوی من تو در من سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی"، چرا هر بار به "دریای غرق آبی" می رسم فکر می کنم چه تعبیر شاعرانه غمگینی، یا وقتی به "تلفیقی از دو چیزی، آبادی و خرابی" انگار تمام مجهولات بشری برایم مجسم می شوند، از ازل تا ابد، آبادی و خرابی، غیر این بوده مگر داستان همه ی ما آدمیان؟ خودم هم باورم نمی شود...، من با این ترانه به اوج رفته ام.
تو شعرای سپید من، جایی نمونده واسه تو
سیاهی و در به دری! از روزگار من برو!
برو دیگه دوست ندارم، یه لحظه پیشم بمونی
دیگه نمی خوام تو گوشم، شعرای غمگین بخونی!
اگه نمی ری ام بدون! که دشمن جون منی
دلم می خواد هر جوری هست، کنار من جون بکنی!
- پیانو، آه... پیانو!
با شنیدن این ترانه برایم مسجل شده بود که که "محسن چاووشی" یک راکر است، حتی از خودش نداند، حتی اگر خودش نخواهد. حتی اگر تمام ساز ها سمپل باشند، حتی اگر کیفیت ضبط افتضاح باشد، حتی اگر صدایش را پر کرده باشد از انواع فیلتر، حتی اگر خودش هم زیاد این ترانه را دوست نداشته باشد.
دنیای من روشن و تو دشمن روشنیا
خورشید من داره میاد، بی سرو پای رو سیا
می خوام روزای خوب من شکنجه ی جونت بشه
سپیدیای من تورو تا مرز کشتن بکشه
وقتی می خواند: "از روز گار من برو!" من از روزگار رفته ام...
همیشه این حسرت را دارم که کاش این بیت را نمی خواند:
دختر ماه و مهر من، اومده و پشت دره
اونم دلش می خواد غم و از روزگارم ببره
هنوز گاهی وقت ها فقط به آن تکه پیانوی اول قطعه گوش می دهم...پیانو... آه، پیانو!

...